شنيدن درباره ي چيزي ، هيچ گاه با مطلع شدن ، يا برخورد با اصل آن چيز ، همسان نيست ....

درباره ي بعضي از اشخاص، ... درباره ي بعضي موضوعات مهم ،... درباره ي بعضي رويدادهاي مهم ،... در ارتباط با برخي اسناد ، ... انسان خودش بايد وارد كار شود و جست و جو كند ...

اطلاع يافتن از چيزي، يا شنيدن از چيزي مي تواند حالت هاي مختلفي داشته باشد... ممكن است ، كاملا مطلب را بيان نكند ... ممكن است از ديدگاه و نوع نگاه آن شخص مطالب ديده شود ... ممكن است بد منظور رسانده شود ... ممكن است ، با اطلاع خودمان چيزهاي بيشتري نصيبمان شود ... وبيشتر مواقع زبان گفتار يا نوشتارِ يك شخص ، نوعي ارتباط نزديكتر با آن شخص براي انسان ايجاد مي كند ... تا صرف يك نقد ...

اين است كه ارتباط مستقيم با يك نوشته يا يك شخص تاثير بيشتري در شناخت ايجاد مي كند ... تا آگاهي دست چندم ....

يكي از چيزهايي كه ، زياد از آن مي شنويم، .... از تاثيرات آن ... از موفقيت هاي آن ... و از نبوغش ... شخصي آشنا به نامِ حضرت امام خميني است ... و از نوشته هاي موثري كه زياد شنيده ايم ، «وصيت نامه ي » اين مرد بزرگ است ...

وصيت نامه ي حضرت امام ، يك نامه ي تقريبا مفصل است كه مردي خردمند براي آيندگان به يادگار گذاشته ... حرف هايي براي همه ي كساني كه با او در ارتباطند ... حرف هايي كه از دلي دردآلود  برآمده ... حرف هايي كه فضاي روزگارِ او را تا حدودي نشان مي دهد ... دغدغه هايش را دل مشغولي هايش را و توصيه هايش را نشان مي دهد ...

در نهايت وصيت نامه ي حضرت امام چيزي نيست كه از آن بتوان راحت گذشت ... نمي توان آنرا ناديده گرفت ... نمي توان آنرا بر مقابل چشم آويز نكرد ... حرف هاي يك فرد معمولي نيست ... از دور و از سر بي خبري زده نشده ... حرف هايي ست به سودِ مردمي كه چشم اميدشان اين رهبر و اين نظام و انقلاب بوده ... كساني كه هميشه ي تاريخ بي مهري هاي فراواني را تحمل كرده اند ...آناني كه رنج بر پيشاني شان نمايان است .... آسيب پذيراني كه خدايشان اولين و آخرين اميد و پناهشان است ... مظلوماني كه كاخ نشينان با مكيدن خون آنها به حشمتي رسيده اند ... آنهايي كه ياد آنها ، حشر و نشر با آنها دل پاكيزه را رنجور مي كند ... و صاحبان اين انقلاب همينان اند ...

اما وصيت نامه ي حضرت امام پر از نكته و حرف و اشاره به تاريخ است ... پر از حرف هايي ست كه توجه به آنها سودش براي ملت خواهد بود و دودش در چشم دشمنان ... به طوري كه در اين نوشتارِ مهم ، كمتر گروه با اهميت در مملكت ناديده گرفته شده است ... و نگاه جامع حضرت امام رهنمودهاي با ارزشي براي همه ي اقشار به يادگار گذاشته ...

اما در متن اين وصيت نامه نكته هاي جالبي براي خود من ، وجود داشت ... يكي توجه به همه ي اركان و جايگاهها ... بعد از آن تقسيم بندي وصيت نامه به سه بخش : مقدمه ، متن اصلي و تذكرات پاياني ...«متن اين نوشته دست كم قابل تقسيم به بيست اصل بسيار مهم است كه هر يك از اين اصول مطالب بسياري را در بر دارد»...

و بسيار جالب است كه گاهي لحن حضرت امام بسيار تند و واضح جهت گيري مي كند كه شايد الان بعضي ها ملاحظه كاري را در آن موارد ترجيح بدهند ...

اما از خود متن كتاب «آسيب شناسي انقلاب اسلامي از منظر وصيت نامه ي حضرت امام خميني (قدس سره) » ...نوشته ي دكتر نصرالله سخاوتي ... كه من چاپ اول اين كتاب جزوه مانند را مطالعه كردم ... و اميدوارم به چاپ رسيده باشد و در اختيار همه قرار گرفته باشد ...  كه كتاب بي نظيري ست .... كتابي كه بسيار مورد پسنده من بود ...و از آن به عنوان يك كتاب خوب  مي توان نام برد ... كتابي كه سوال هاي ابهام آميز شما را در حين مطالعه ي متن حضرت امام ، پاسخ مي دهد ... خيلي خوب و عالي ...فقط اي كاش متن وصيت نامه مقداري واضحتر مي بود ... خواننده ي كتاب بعد از مدتي از مطالعه، متوجه مي شود كدام متن مربوط به حضرت امام هست .و كدام توضيحات نويسنده ... و در ادامه ي مطالعه شما ، از لحن و نحوه ي نوشته متوجه مي شويد نويسنده عوض شده ... و از لحاظ علامتي كه در متن واضح باشد خيلي اين طور نيست ...

...از خودِ متن كتابِ نويسنده :

اين نكات توجهم را جلب كرد: ص۱۱۱ : شايعه را دشمن سفارش مي دهد ، منافق مي سازد و عوام نا آگاه پردازش و توزيع مي كنند

ص۱۲۴: خطري كه هميشه رهبران سياسي ـ اجتماعي را تهديد مي كند اين است كه موافقان و مخالفان ، پيوسته از نزديكترين ياران خود آنها هستند.

ص ۱۲۶: مي توان مخالفان نظام جمهوري اسلامي را به چند دسته تقسيم كرد: كساني كه به واسطه ي اين نظام چيزي از دست دادند ، آنان كه اشتباه فهميده اند ، و آن عده اي كه معمولا با همه چيز مخالفت مي ورزند.

ص۱۳۹: آثار و پيامدهاي فشار رضاخان را امام امت (ره) اين گونه فهرست مي كند: جدايي حوزه و دانشگاه . انتخاب اساتيد منحرف ، اخراج متعهدان از مراكز علمي ، بدبين كردن جوانان به اسلام ، شكاف ميان ملت و دولت و به تاراج دادن مملكت.

ص۱۶۰: وظايف ملت در قطع وابستگي: ۱- هشياري ۲- مطالبه ۳- خوباوري

ص ۱۶۳: به نظر امام امت آموزگار نقش خدايي دارد .چنان كه خداوند بشر را هدايت مي كند و از تاريكي به نور مي كشاند.

ص ۲۰۴: بايد بدانيد كه وابستگي در بعضي امور هر چند ممكن است ظاهر فريبنده اي داشته باشد يا منفعت و فايده در حال داشته باشد ، لكن در نتيجه ريشه ي كشور را به تباهي خواهد كشيد.

ص ۲۱۲: امام امت (ره) تصريح مي كند كه بزرگترين قدرت جهان مي تواند نيروي نهفته ي در جهان اسلام باشد .

و نكته ي مهمي كه در وصيت نامه به آن توجه ويژه شده سه وزارتخانه به طور خاص است شامل وزارتخانه هاي :داخله(كشور) خارجه  و فرهنگ و ارشاد


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۸ دى ۱۳۹۵ساعت ۰۳:۲۰:۱۲  توسط بهاره پارسا  نظرات (1)

نمي دانم ديده ايد يا نه؟! ... اينكه انسان وقتي ، ريشه ي يك مساله اي را در مي يابد، خيلي از مسائل برايش روشن مي شود ! ...

شايد قبل از آن هم يك حدودي ، يك مفاهيم محوي در ذهنش ، وجود داشته ! ... اما ، وقتي از ته و توي چيزي ، اينكه اين ماجرا ، از كجا آب مي خورد سر در مي آورد ، ... آن وقت ، درك يك سري مسائل برايش خيلي راحتتر مي شود ...

گاهي براي رسيدن به اين فهم ، بايد اطلاعاتي به دست آورد! ... اينكه در مملكت ما چرا يك سري اتفاقات رخ مي دهد! ...نياز به يك سري اطلاعات ريشه اي دارد... البته منظورم همين حالاست! ... نه ديروز و خيلي ديروقت تر... همين روزگاري كه دارد بر ما مي گذرد، ... دقيقا منظورم هست! ...

انسان وقتي اهميت چيزي را دريافت ، با جان و دل ، به سمت آن مي رود ... چون برايش اهميت دارد ... مي خواهد بداند ! ... و البته اين حق اوست كه اين طور مطالب را خبردار باشد... مطالبي كه برايش ، راه را روشنتر و واضحتر مي كند ... ايرادها را بهتر مي بيند تا آنها را رفع كند ... به سمت هدف مطلوب خود گام بردارد...

يك گنج كه قصد معرفي آنرا به شما دارم ... چيزي كه يا بايد زياد آنرا تورق كنيد ... نكته دربياوريد ... آويزه ي گوش كنيد... يا بسيار با دقت مطالعه بفرمائيد ... كتابي است از دانشمند فرزانه ي عزيز دل،...

كتابي بي نهايت مفيد ... كتابي مبين .... كتابي كه دقيقا نياز شما را برطرف مي كند ... در سطحي كه فوق العاده كنجكاوي شما را بر مي انگيزاند براي ادامه ي تحقيقات ... براي سر در آوردن از دل ماجرا ... اينكه بدانيد واقعا چه بوده! ... زندگي به چه صورتي بوده؟! ...يك كتاب تاريخي تحليلي روان ... شما ، متن تاريخ را به طور روز به روز و سال به سال نمي بينيد ... اما لابه لاي تاريخ براي مني كه در آن زمانه نزيسته ام ... مختصات آن روزگار ، ... و نوع حاكميت را بيان مي كند ....

كتاب «شب ظلماني شاهنشاهي »...بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالي) رهبر معظم انقلاب اسلامي .... درباره ي حكومت هاي پادشاهي ايران ...از انتشارات انقلاب اسلامي ...چاپ دوم بهار ۱۳۹۵...

كتاب مطالب مفيدي دارد ... شايد بعد از خواندن اين كتاب علت بعضي از رفتارها را در همين روزها هم دريابيد ، ... اين كتاب شامل پنج فصل است :۱- تفاوت ولايت و سلطنت در اسلام .... ۲- مفاسد سلطنت دو هزار و پانصد ساله ... ۳- مفاسد دوران قاجار ....۴- مفاسد مشترك دوران قاجار و پهلوي ... ۵- مفاسد دوران پهلوي ....

اما چند نكته اي كه براي خودم قابل ملاحظه بود را براي شما هم مي آورم(نكاتي كه غالباً در ارتباط با ويژگي هاي حكمراني اين دو سلسله ي ملعون، مطرح است):

۱-متروك نگه داشتن قرآن ـ برچيدن بساط مكتب خانه هايي كه آموزش قرآن داده مي شد ـ نبودن درسي به عنوان قرآن در مدارس

۲- مبارزه ي با دين و دينداري از زمان ناصر الدين شاه پررنگ تر شد

۳- بي اعتقادي به توليد ملي ، به طوري كه استفاده از توليد خارجي مايه ي افتخار شد

۴- مهاجرت بيش از حد از روستا

۵- انحصاراتِ خارجي!!!...

۶-ضايع شدن استعداد ملت ، با بي اعتنايي مسئولين يا مهاجرت آنها يا ساكت كردن افراد

۷- نهادينه كردن تفكر تنبلي ، بي نظمي و بي اعتنايي به سرنوشت خود ، برگرفته از سبك زندگي شاهان و حكمراني آنها

۸-تقليد كوركورانه از غرب،ـ مبارزه با هويت ملي و شاخصه هاي آن ـ خجالت كشيدن از مظاهر هويت ملي

۹- شاهان قاجار و خوشگذراني آنها و البته پيامدهاي آن

۱۰- شروع روشنفكري از طبقه ي شاهزادگان قاجاري يا متمولين وابسته به دربار

۱۱- منورالفكر يعني ضد دين و فرهنگ بودن

۱۲- همه كاره بودن انگليس در دوران اول پهلوي وتحويل گرفتن مملكت از آمريكا از ۲۸ مرداد ۳۲

۱۳- پايه گذار و تقويت كننده ي تفكر « دين جداي از سياست» ناصرالدين شاه

۱۴- ايدئولوژي سلطنت در تمام تاريخ و تمام مكان هاي دنيا مساوي است با زورگويي به مردم و استكبار

۱۵- ويژگي بارز سلاطين قاجار و پهلوي استبداد و «وابستگي به خارج»

۱۶ـ برعكس شدن كارِارزش ها ، براي مثال : آدمِ صادق در مقابل افكار افرادي با ديد ناقص و آدم هاي كوته بين ، فردي ساده لوح است!

۱۷- در دوران مشروطه عده اي معتقد بودند ، راه نجات كشور اين است كه جسماً، روحاً، ظاهراً و باطناً فرنگي شوند.

 

و البته اين كتاب ، يك نشان دهنده ي عاقبت ، برايِ تمامِ حكومت هايي ست كه همين حالا دارند اين طور حكمراني مي كنند ...

 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۳ دى ۱۳۹۵ساعت ۰۷:۳۳:۲۰  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

شرايطي را فرض بفرمائيد كه، شخصي از هيچ امكان ارتباطي برخوردار نيست ... هيچ وسيله اي براي ارتباط برقرار كردن با بيرون ندارد ... يعني نمي داند بيرون از خانه اي كه زندگي مي كند چه خبر است ... نه تلويزيوني نه راديويي نه روزنامه اي ... نه تلفن همراهي و نه اينترنتي ... و نه هيچ فردي كه از او اطلاعي پيدا كند ... و نه هيچ راه ديگري نيست كه اين فرد با بيرون ارتباط برقرار كند ... حالا ، خودتان را به جاي اين فرد بگذاريد ... و تصور كنيد اين وضعيت چه طور خواهد بود؟ ...

حالا فكر كنيد با اين مفروضات ، از درب منزل خارج مي شويد ... پا كه بيرون مي گذاريد!... با چيز عجيبي روبرو مي شويد!... دنياي پيرامون شما ، با آن چه تاكنون ديده ايد تفاوت كرده ! ... هيچ چيز مثل قبل نيست ... به طوريكه يكه مي خوريد ، چون نمي دانيد چه اتفاقي افتاده! ... همه چيز عوض شده ، تا ديروز به صورتي و امروز طور ديگري شده است ... اول از همه شما چه كار مي كنيد؟....به نظرم اين به خود شما ربط داشته باشد ...... شايد برويد داخل منزل و ديگر از آن خارج نشويد ... يا شايد برويد و جست و جو كنيد كه چه اتفاقي افتاده؟ ...يا هر عكس العمل ديگري... اما اگر بخواهد، دريابد چه رخ داده،  بايد قدم به قدم جلو برود تا متوجه شود اين تغيير از كجا ناشي شده ! ... چرا به يكباره همه چيز عوض شده ؟! ...

  اين فرض مساله ي پيچيده اي ست ... مي توان برايش بي نهايت فرض در نظر گرفت و همين طور جلو رفت .... و البته بسيار جالب مي شود ... مي توانيد به عنوان مشق شب به آن فكر كنيد ... و قدري خيال بافي كنيد ... دنياي جالبي ست ... دنياي بي خبري ... شايد خيلي جذاب به نظر برسد ... شايد خيلي خوب به نظر برسد ... شايد حتي عده اي اين حالت را دوست داشته باشند .... اما باز هم بايد بگويم اين به خود درون شما بستگي دارد ... همان طور كه برايتان عجيب باشد كه مگر مي شود كسي از اين وضعيت راضي باشد! ....

اما واقعيت اين است كه ما دقيقا به همين صورت زندگي مي كنيم ... و جالبتر اين كه اين قدر سرمان پائين است كه مسير هميشگي بيروني زندگيمان را مي رويم ... و عجيب تر اين كه اصلا نمي بينيم ... نمي فهميم دور و برمان عوض شده! ...

خب ، اين يك مساله «اپن بوك» لطف بفرمائيد ، فكر كنيد ... البته نيازي نيست جواب را پيدا كنيد ... دبير مربوطه براي دادن نمره ،از تغيير رفتار شما در خواهد يافت شما به اين مساله فكر كرده ايد يا نه! ...  

از اين مساله بگذريم ....

 براي يافتن يك موضوع ، بايد پيرامون آن بحث كرد ... جست و جو كرد ... بررسي كرد ... و يكي از بهترين راهها هم سوال و جواب است ! ... سوال و جواب كردن ، مسائل بسياري را روشن مي كند ... طي سوال و جواب، شما مسائل زيادي را متوجه مي شويد .... مثلا سوال كننده تا چه حد با موضوع آشناست ؟ ... چه قدر حق پذير است؟ به اين معني كه چه قدر حرف حق را مي پذيرد؟ ... و بر گفته ي نا به جاي خود با حل شدن شبهه مي ماند يا خير؟ ... اصلا سطح شناخت طرف سوال كننده از مسئله ي مورد سوال ... طرز فكرش ... با ادامه ي سوال و جواب ، مي توانيد سطح درك طرف و اينكه چه قدر از ذهن ش كاركشيده را دريافت ؟ ... انسان تازه كار با فرد كهنه كار را تشخيص داد؟ ... سوال يك شخص كل درون او را گاهي نشان مي دهد؟ ... و البته تا سوالي نباشد حركتي هم صورت نمي گيرد ... و هيچ يك از اينها هم پيشگويي و كف بيني و نمي دانم از اين چيزها نيست ! ... چيزي ست كه از تجربه و علم بدست مي آيد ...

جايي كه باور انسان ها وارد بشود ... جايي كه انسانها چيزي برايشان مهم باشد ... سوال برايشان پيش مي آيد ... و اگر باورشان برايشان مهم باشد و شكل دادن به آن حتما به دنبال شان مي روند! ...

كتاب «شيعه پاسخ مي دهد»   ... تاليف سيد رضا حسيني نسب ... زير نظر آيت الله جعفر سبحاني ...از نشر مشعر ...

اين كتاب نمونه ي خوبي ست ... از جهات مختلف ... از يك جهت اينكه ، شما چه قدر دربرابر سوالات كساني كه به تشيع شبهه وارد مي كنند ، پاسخ در آستين داريد؟ ... و براي كساني هم كه سوالات كتاب برايشان مطرح است ، پاسخ هاي خوبي آورده شده ... كتاب بسيار منظم است .... خوب به جوابها پاسخ داده شده! ...سوالات هم بيشتر درجهت ايراداتي ست كه به شيعه وارد شده است ...

يك جمله هم به احترام باور خودم :«لقد صدق الله رسوله الرءيا بالحق »...و باور دارم، قرآن كريم پر است از باورهاي محكم بي ترديد ...  


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۹ دى ۱۳۹۵ساعت ۱۱:۳۵:۵۳  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

زندگي و نوع رفتار و منش برخي افراد ، انسان را به تعجب يا شايد به فكر فرو مي برد! ...

جايي در نقدي از فردي ، درباره ي هدايت خوانده بودم ، او قضاوت نمي كند... آن چه را تعريف مي كند بدون داوري در اختيار شما قرار مي دهد ... و اين شما هستيد كه تصميم مي گيريد ! ...

در خوب يا بد بودن اين گفته ،جاي تامل است ... اين كه انسان موضع نداشته باشد! ... چون انساني كه موضع داشت ، نمي تواند از موضوعي برداشتي و قضاوتي نداشته باشد ... شايد كلمه ي قضاوت حق مطلب را ادا نكند ... شما وقتي با موضوعي برخورد مي كنيد، به نظر من كه نمي شود ، با نگاه خاص خودتان برخورد نكنيد ... البته اينجا بحث از قضاوت بي جا و اين چيزها نيست ... منظور آن برداشتي ست كه دريافت مي كنيد و بعد منتقل مي شود ...

نمي شود انسان يك آشي غيرقابل خوردن از افكار ناقص هركجا يافته،كنار هم بچيند... بعدبراي يك نفركه منتقل مي كند، درست نفهماند چه مي خواهد بگويد ... و من منتقد نام بي طرف بر روي او بگذارم ... شايد زمانه ي آنها مسئوليت براي آنچه مي گويم و اينكه از كجا آمده وجود نداشته ... يا شايد مرز شيفتگي انسان ها را به حدي مي رساند كه قدرت راه يافتن به عمق مسائل را نداشتند ... در عين سر دادن افكار به جايي نامفهوم و معلوم ... يك سري افكار قشري كه خوراك ِ يك سري جوان و نوجواني مي شود ... كه خدا نكند بارها به مطالعه ي آن مشغول شوند و بعد اين بشود خوراك فكرشان ... اين مدلي فكر و زندگي كنند ...

هدايت ، و آن چه در اين خوانش هايم به دست يافتم ،.... اوصاحب نگاه  خاصي ست، كه بدبيني در آن موج مي زند ... زن در نگاه هدايت ، با اينكه از دور «تماشا»مي شود ، به سبك هدايت معرفي مي شود ... دنيايي كه هدايت معرفي مي كند ، دنيايي تنگ و خفه است ... پر از احساسات منفي ... نگاه خاصي به تجدد، فقر، زن ، فرهنگ ، مرگ ، حتي سفر! ... چرا هدايت سفر مي كرد؟ ... هدايت واقعا محصول چيست؟ ... خانواده اي خاص! ... جامعه اي خاص؟ ... طبقه ي اجتماعي مخصوص؟ ... كتاب ها او را اين طور ساختند؟ ... خودش اين طور خودش را تربيت كرده؟ ... تحت مكتب خاصي بوده؟ ... چه مي شود كه يك نفر به صورت هدايت توليد مي شود ؟ ... آيا يك كالاي محصول مشترك است ؟ .... يا نه كاملا توليد داخل است؟ ...

چرا اين قدر گاهي براي يك جوان جاذبه پيدا مي كند ؟ ... هدايت گاهي خوب تعريف مي كند ! ... يعني خوب آشغال هاي ذهني اش را كادو پيچ تحويل خواننده مي دهد! ...طوري كه بوي گندش را هم حس نكند! ...

هدايت را شايد بايد در سفرنامه ي «اصفهان نصفه جهان »ش بهتر شناخت ! ... آنجا كه هرچه دلش مي خواهد ، به هم مملكتي هاي خودش مي بندد! ... والبته يك سري افكار كه صحت و سقم آن هيچ معلوم نيست!.... خوب ، البته با افكار سطح و طبقه اي خاص هم آشنا مي كند! ... اينكه چه طور فكر مي كنند ... و هدايت ، در اينجا كاملا آدم ها را قضات مي كند...

بعد نوبت «مرگ» مي رسد ... كه به نظر يك ترجمه است! ... و اينكه چرا آنرا در اين جا آورده را بازهم ندانستم! ...

«سامپينگه» داستان زندگي دختري هندي ست ، كه بعد از ماجراهايي ، فكر مي كند اگر خودش را بكشد ، با موجودات افسانه اي دره ي گلمرگ يگانه خواهد شد و... فراري كه با خوش خيالي به سمت مرگ براي حل ظاهري مشكلات صورت مي گيرد... و اين تنها يكبار رخ نداده ... فكري ست كه بارها به صورت هاي مختلف در نوشته هايش خودنمايي مي كند! ...

و بعد «هوسباز» ... كه باز هم زن را به تصوير مي كشد ... شايد چنين زني زاده ي تخيل نويسنده باشد ... و شايد هم واقعي ... اما نمايش از دور ... وارد نشدن در جزئيات ... تعاريف دور ... يك سري ديده ها كه گاهي ، احساسات را درآن مي ريزد تا نهايت ، داستاني به سبك هدايت رقم بخورد! ...

همه ي اين ها در كتاب«اصفهان نصف جهان » از صادق هدايت  - انتشارات آزاد مهر ـ چاپ اول ۱۳۸۲ ـ قيمت ۷۵۰ تومان  آورده شده است! ...

 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۱ آذر ۱۳۹۵ساعت ۰۷:۴۴:۴۶  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

نگاه مي كردم به سوره هاي آورده شده در قرآن كريم ، بعد يك چيزي فكرم را مشغول كرد ... قبل ش به نام سوره هاي قرآن اشاره كنم... كه خودش بسيار جالب است ... بعد فكر كردم ،نام تعدادي از پيامبران ، بر روي سوره هاي قرآن قرار گرفته است.... اما پيامبري مثل حضرت موسي كه پيامبر خيلي باحالي هم بوده ، نام سوره اي از قرآن نيست ... با اينكه داستان هاي زيادي از زندگي اش روايت شده! .... آن هم در سوره هاي مختلف.... خب، گاهي كه از داستاني از روزهاي حضرت موسي مطلع مي شوم ، هميشه دلم مي خواهد كاش مي شد اين پيامبر رامي ديد! ... به نظرم آدم خيلي جذابي بوده! ...

بعد يك چيز ديگري فكرم را مشغول كرد.... به اين فكر كردم كه قرآن كريم ، كتابي براي همه ي زمانهاست ... حرف هايش بطن دارد ... حرف هايش منحصر به زمان خاصي ندارد ... از آوردن حرف ها دليلي را دنبال مي كند! ... و حتي آوردن داستاني تاريخي علتي دارد ... حتي بطني ... حتي احتمال تكراري؟! ...

و بعد گفتم ، در زمان نازل شدن قرآن ، امپراطوري هاي بزرگ حاكم بر زمين ، حكومت روم و حكومت ايران بوده ... و اينكه نام سوره اي از قرآن روم نام گرفت! ... و اتفاقا حرف هاي جالبي هم زير اين سوره آورده شده ... اما ايران ، نه تنها نام سوره اي به آن اختصاص نيافته! ... كه اين همه خدماتي كه توسط ايراني ها در خدمت به دين و دينداري آورده شده ، آيا نمي توانست وارد آن شود ... بعد فكر كردم اگر نام كشور ما نام يكي از سوره هاي قرآن بود، مردم ما چه مي كردند؟ ... خب مي شود حدس هايي از عكس العمل شان ، پيش بيني كرد! ...

بعد گفتم سيطره ي حكمراني روم كنوني و روم آن زمان كجاست؟ ... و يك كوه چراهايي از اين دست! ....

مي دانيم ، خداوند انسان ها را در دسته بندي كافر و مومن تقسيم بندي مي كند و يا تقسيم بندي هايي از اين دست! ... و برتري انسانها و ملاك برتري را تقوا مي داند،  و اگر كسي را بخواهد «خوب »معرفي كند ، به قوم و قبيله و طايفه اش كاري ندارد ... بلكه محض انتخاب در برتري ، تنها عمل است و بس! ... و اين نكته اي ست كه بايد به آن توجه شود...

و ديگر اينكه ، حكيم در گفتار موجز خود ، معمولا نكات مهم و قابل توجه را بيان مي كند ... به طوري كه تاريخ پر است از داستان ... اما برگزيده و آن چه هدفمند در جهت تعليم مفاهيم نياز بوده ، آورده شده ...

اما به نظرم اين كه چرا نام روم ، نام اختصاصي شده ... و اين در حالي ست كه نه تنها رومي ها از آوردن سوره اي به نام سرزمينشان اظهار شادي نمي كنند ، حتي شايد تلاشي در جهت محو اين حروف هم داشته باشند... و يا عده اي ديگر،كلا از آن  بي خبر هم ،باشند ...و بعد آدم هايي در ايران خودشان را كاملا هم سوي دين قرار دهند اما نامي از آنها نيست! ...

خب ، شايد اين هم خودش از معجزات قرآن باشد، كه قرآن كريم ،اين چيزها را از كجا مي دانست ؟ ...

قرآن كتاب جالبي ست ... كتابي ست كه بايد بيشتر به سمتش برويم ... به همه چيزش فكر كنيم ...  چراهاي ايجادي در فكرمان را دنبال كنيم... و به كل خودمان را به آن نزديك تر كنيم! ...

كتاب، مي تواند بسيار كمك كننده باشد ... كتاب چيز خوبي ست ... دوست خوبي ست ... زبان آزاردهنده ندارد ... آرامت مي كند اما نيش نمي زند ... منت نمي گذارد ... به تو ياد مي دهد و بالايت مي برد ... صبورت مي كند ... دانايت مي كند ... اما يك ويژگي دارد ... خودش به درون شما نمي آيد ... اين شما هستيد كه بايد به سمت ش برويد ... همان طور كه به دست آوردن هر چيز ارزشمندي زحمت دارد .. اين دوست بامهر هم ،يك راه براي رسيدن به خودش قرار داده و آن اينكه به سمت ش برويم و بخوانيمش!...

كتاب «آموزش عقايد » ... كتابي كه معرفي به شما مي كنم... جلد ۱-۲ ، استاد محمد تقي مصباح يزدي ...ناشر مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي ـ نوبت چاپ: نهم- پائيز۷۲ ...قيمت ۲۵۰۰ ريال ...

صفحه ي ۱۲۳ و ۱۲۴ موضوع جالبي دارد ... كتاب را چهل درس ، تشكيل داده ... درس هايي كه بايد كاملا وقت بگذاريد تا برايتان كاملا جا بيفتد ... اما خيلي هم سخت نيست ... موضوعات كتاب بسيار خوب است ... جامع است ...

 به نظرم خيلي خوب مي شد اگر انسان مي توانست يك مقايسه از دانش آموختگان اين كتاب ، كه از اولين كتاب هاي آموزشي تاليفي هست ... با دانش آموختگان امروزي كه كتاب هاي ديگر كلامي مطالعه مي كنند داشت ...اينكه ،  نيازسنجي آموزشي چه قدرمسير خود را درست طي كرده ... اينكه نتيجه و خروجي كارها چه تفاوتي دارند ... و در نهايت چه پيوندي بين اين دو نسل مي توان برقرار كرد؟ ...  


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۵ آذر ۱۳۹۵ساعت ۰۲:۴۱:۰۲  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

پيدا كردن راه حل در يك مشكل ، كاري ست بسيار دشوار ... البته اگر از قبل براي آن آماده نباشي! ... وقتي شما نسبت به  موضوعي كه با آن مواجه شده اي ، هيچ شناختي نداري ... معلوم است كه چه قدر اوضاع سخت و وحشتناك خواهد بود ... اما عاقل كسي ست كه براي روزهاي سخت آينده نگري كند ... برود قبل از مواجه شدن با يك سختي آن را بشناسد،... و راههاي كم كردن نتايج را بيابد ...

در موقع مواجه شدن ما با يك مشكل، زمان ، زمان مناسبي براي يادگيري و به كار گرفتن نيست ... گاهي فكر آدم كار نمي كند ... ناگفته نماند ، كه در اين جور مواقع حداقل رفتن به سمت حل مشكل ، خود كمك كننده است ... هرچند ، از قبل با آن دست و پنجه نرم كردن ، مشكل را براي شما تحت كنترل تر در خواهد آورد ...

اول از همه بايد بدانيم ، چه اتفاقي افتاده ! ... به قولي مختصات خودمان را تشخيص دهيم .... و بعد به دنبال راه حل باشيم ... و اينكه عكس العمل ما چه بايد باشد! ... اينكه من چه از خودم نشان بدهم و فايده ي آن! ... در وارد شدن مشكل ،اينكه به خودمان  ضربه  بزنيم ، خودخوري كنيم ، غم و غصه ي طولاني داشته باشيم ... به چه دردي مي خورد ؟.... به اصل موضوع ... به اينكه ريشه ي اين عكس العمل ما چيست ؟ ... من براي چه چيزي اين قدر بي تابي مي كنم ؟ ... به خاطر خودم ؟ ... به خاطر مالم؟ ... به خاطر «من» .... بايد اين دليل را پيدا كنيم ! ... و اينجا تمام عقايد ما ... چيزهايي كه جمع كرده ايم ، پاي كار مي آيد ... دقيقا اينكه چه عكس العملي از خود بروز مي دهيم ... به هيچ وجه اتفاقي نيست ...

حضرت اباعبدالله ، هم خود را براي رويارويي با واقعه ي عاشورا آماده كرده بود ... از قبل مختصات اتفاقات را مي دانست ... از قبل همه چيز در پيش بيني او بود ... او عكس العملي را از خود نشان داد تا به بهترين صورت مشكل را حل كند ... . فراموش نكنيم ، هميشه آسايش ما ، راه حل مشكل نيست ....

پس بهترين راه براي مواجه شدن با يك مساله و مشكل ، آماده بودن از قبل براي آن است ... و اين ما هستيم كه بايد راه حل را پيدا كنيم ... چه طور وقتي انسان كاري را بخواهد انجام دهد ....به معناي كامل كلمه بخواهد فعل خواستن را صرف كند ، كوهي را از جلوي خود بر مي دارد ... بايد به اين حد نياز رسيد ، بايد مشكل را ديد تا به فكر حل آن افتاد ... و الا آدم چشم بسته ، هيچ چيز را نمي بيند چه رسد به مشكل ! ...

راه حل يك مشكل هميشه ساده ترين راه نيست .... گاهي براي بدست آوردن يك نتيجه ي دلخواه بايد ، قيمت ش را هم پرداخت كرد ... گاهي ، خنجر زبان را بايد به جان خريد ... گاهي خنجر به دستان را بايد آرام كرد ... و گاهي هم نيش نيشتر را چشيد ... اما عاقبت را آخر كار را وقتي با اطمينان يافته باشي .... يك كوه كلوخ را نرم خواهي كرد ... عقيده ي آدم هاست كه زندگي آنها را مي سازد ... كيفيت زندگي آدم ها را مي سازد ... و اين كيفيت زندگي وقتي تك به تك درست شد .... نگاه مي كني يك كل با كيفيت خواهي يافت ... يك كل خردمند هدفدار با انگيزه و توانا زندگي فوق العاده اي را تجربه مي كند ... يك زندگي دل سوزانه ي همه خواه ، و بي نهايت آرام و شيرين ... به اميد آن روز 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲ آذر ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۳۹:۴۳  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

مرز دخالت ما در زندگي ديگران كجاست؟ ... آيا فكر كرده ايم ، آيا به حرف هاي خودمان فكر كرده ايم ؟ ... آيا به رفتار خودمان فكر كرده ايم ؟ ...

به اين كلمات دقت كنيد:

فضولي و كنجكاوي ـ بي خيالي و بي توجهي ـ زير ذره بين گرفتن ـ به امان خدا رها كردن و كنار كشيدن ـ ... احتمالا ما در برخوردمان با ديگر آدم ها يكي از اين حالات را انتخاب مي كنيم ... گاهي هم حواسمان نيست و اين رفتار ما عادت شده ... گاهي هم به خيال خودمان با گذاشتن عنوان هاي توجيه كننده اي دست به اين رفتارها مي زنيم ... گاهي خودمان درست چيزي را نمي دانيم و چوب دانايي را بر سر ديگران مي كوبيم ... بي خبر اين كه اين چوب زدن درد دارد ... آن كه چوب مي خورد آن هم بي هوا ! ،اول دردش مي گيرد ... و بعد عكس العمل نشان مي دهد ... و ديگر جايي براي فكر كردن باقي نمي ماند ... تازه بايد برسيم به اين نكته كه اين آدم دارد اشتباه مي گويد ! ... در اينجا خدا به داد بايد برسد! ... اين بنده خدا هم گيج و بي خبر ! ...

اينكه ما كجا بايد داخل شويم ... پا در مياني كنيم ! ... كجا بايد حرف بزنيم ... چه حرفي بزنيم ... چگونه بزنيم (البته حرف!) ...

كجا اين حرف زدن شما، فضولي ست ... كجا اين حس كنجكاوي شما قرار است اغنا شود .... كجا شما داريد خيرخواهي مي كنيد ... كجا شما خيال مي كنيد خيرخواهي مي كنيد ... و كجا واقعا خير خواهيد؟ ...

اصلا كجا بايد حرف بزنيم ... كجا نبايد حرف بزنيم ... اين موضوعات را از كجا بايد بفهميم ! ... خب ، اصلا نفهميم ! ... چه مي شود؟ ... آيا اهميت موضوع را مي دانيم ؟ ... آيا به عواقب كار خودمان فكر مي كنيم؟ ... آيا ما يك چيزي بگوييم برويم ... گاهي با كنجكاوي هايِ «ديگران فهم و يا ديگران نفهم »ما چه بر سر فكر يك نفر مي آيد ... كه پا به دنياي عمل مي رسد ... و نتايجي به دنبال دارد ...

اول از همه آدم نادان بايد بفهمد نادان است ... كه البته همه ي ما نسبت به طبقه ي بالاتر خودمان يك پله پائين تريم ... اما اوضاع بعضي ها خيلي خراب تر است ... و امان از جهل مركب ... همه ي بدبختي ها از همين جا سرچشمه مي گيرد ... همه فكر مي كنند عقل كل خودشان هستند ... همه اشتباه مي كنند الا من! ... و خبر ندارند همين «من» روزي باعث مي شود با سر سكندري بخورند ... تا آدم نادان نفهمد نادان است ، زمين و زمان ... آدم و ملك دست به دست هم دهند چيزي عوض نمي شود ... بعد يك نفر حالا مثلا فهميد نادان است ، باز تا خودش «نخواهد» تكاني به خودش بدهد .... همان آش است و همان كاسه ...

تا ما آدم ها به اين نتيجه نرسيم ، كه يك نفر آدم و نوع تربيت ش خيلي مهم است ... يك نفر آدم است كه روي اطرافيانش اثر مي گذارد ... يك نفر آدم است كه ديگران رويش حساب مي كنند ... يا ديگران را به جان هم مي اندازد ... همه ي ما مي دانيم ارزش يك نفر آدم درست در زندگي خود را ... و اينكه چه قدر زندگي ما را زير و رو مي كند ... و همان قدر هم يك نفر كه رفتارهايش روي اعصاب است چه قدر اطرافيان را عقب مي كشد ... آدمي كه بايد به پيش برود ... چه قدر به خاطر رفتارهاي يك انسان عقب مي ماند ... انرژي منفي ... انگيزه را گرفتن ... هل دادن به عقب ! ... حرف هاي منفي ...

گاهي بعضي از آدم ها ، حتي به خيال خودشان را ه دين و دينداري را با اين روش پياده مي كنند ... كه يك نفر ، يك جوان با يك صفحه ي پاك ، چه افكاري در سر درباره ي خود دارد ... چه احساس گناهكاري مي كند ... اين يك بالاتر است كه بايد به او جهت بدهد ...

همه مي گويند : راه شر قدرت زيادي دارد ... راحت تر است ... آدم ها نبايدبا آن بجنگند و بر اساس اميال نفساني شان است ... ولي من اين طور فكر نمي كنم ... من فكر مي كنم آدم ها خوبي ها را دوست دارند ... قدرت نيكي ها ، قدرت عشق است ... قدرت مبدئي ست كه سفيد است ... پاك است ... آدم ها از بد بودن بدي كردن خسته مي شوند ... دلشان مي خواهد درست زندگي كنند ... دلشان مي خواهد عزت داشته باشند .... احترام داشته باشند .... به حسابشان بياورند ... و عده اي دقيقا به خاطر همين هاست كه كاربد مي كنند ... كسي كه بت مي پرستد هم به نياز خداجويي خود پاسخ داده اما نا درست ! ...

اين پيدا كردن را ه است ... اين مهم است كه آدم راه را چه طور «انتخاب »كند....

و ما آدم ها تك تك ما ، بايد متوجه شويم ... بايد به خودمان بياييم ... بايدآگاه شويم به حرفهاي ورودي ، خروجي و داشته اي كه داريم ...وبحث بر اين كه اين چيزها را كجا بايد ياد بگيريم ...توسط چه كسي؟ ... خودمان يا به وسيله ي چيزي و كسي؟ ...

من به فكر آدم ها اميدوارم .... به هر نفر ، به قدرت هر نفر ، به انرژي هر يك نفر اميد و عقيده دارم ... من به قدرت پيدا كردن راه توسط آدم ها عقيده دارم .... و مي دانم روزي مي رسد كه آدم ها نه حرفي را بدون دليل مي زنند و نه بدون دليل مي پذيرند ... حتي احكام تعبدي را هم با دليل و عقيده ي پذيرفته مي پذيرند ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲ آذر ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۳۸:۴۱  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

به موضوعي كه اين روزها زياد به آن فكر مي كنم .... مسئله ي «آدم هايي ست كه پستي مي كنند» ... يعني آدم هاي پست ... يعني پست ترين آدم ها! ....

اما اينكه پست ترين آدم ها ... واقعا پست ترين انسان كيست؟ ....شايد در نگاه اول ، به نظر انسان ، يك انسان جاني و آدم كشي كه عاطفه در او مرده است و به فجيع ترين صورت ها آدم ها را مي كشد ... يا آدمي كه انسان ها را شكنجه مي كند .... از آزار ديدن آدم ها لذت مي برد ... كسي كه لوح دلش سياه سياه شده باشد ، به نظر بيايد....

شايد! .... شايد اينها نمونه اي از پست ترين آدم ها باشند ... شايد ! ...

اما ، اين آدم مي تواند ، نهايت چند نفر را به قتل برساند؟ ... نهايت چه قدر آدم را شكنجه كند ؟ ... پست ترين آدم ها آنهايي اند كه قدرت در دست شان است ... خيلي تمييز جنايت مي كنند ... اما هيچ كس خبردار نمي شود ... به تعداد زياد با يك دستور بي شمار آدم مي كشند .... قدرت را به دست دارند ، و مي دانند آدم ها دارند در يك زندگي سخت دست و پا مي زنند ... اما يا خبر ندارند ،يا نمي خواهند باخبر شوند ... يا عين خيالشان هم نيست! ...

باز اين آدم ها هم با جان و زندگي آدم ها بازي مي كنند ... من نه نظر كارشناسان را مي گويم و نه نظر شما را مي دانم ! ... اما به نظر من پست ترين آدم ها ، اوست كه با «احساس و عقيده ي آدم ها » بازي مي كند! ...احساسي كه مثل بال شاپرك نازك و حساس است ... و اگر شكست ... احساس شكسته ي آدم ها ، با هيچ چسبي ،سالم نمي شود ... با هيچ پولي ، درمان نمي شود ... آخرش مرگ است ... و يا مرگ تدريجي ...

عقيده ي آدم ها ، كسي كه با عقيده ي آدم ها با فكر آدم ها بازي مي كند! ... همه چيز يك انسان را مي ربايد ... همه ي زندگي يك انسان را از او مي گيرد ... گاهي با لفاظي جان يك آدم ... مال يك آدم .. آدم هاي عزيز زندگي يك آدم ... گاهي خانه و شهر و خاك يك آدم را مي گيرد .... دزد عقيده، شاهِ شاه دزد هاست ...دزدي كه نه رحم دارد و نه احساس! ... آدم ها را گاهي خواب نما مي كند ... و گاهي بيدار كه مي شود مي بيند چند نسل از او گذشته است ... و حالا هر چه بر سر اين چند نسل آمده ، گناهش بر سر آن دزد عقيده است ...

به نظر من ، عالي ترين انسان كسي ست كه اين دزد را بگيرد و خرخره اش را سفت بچسبد ... آدم پست فطرتي كه با زندگي آدم ها بدون ريختن قطره اي خون ... بدون اينكه كسي بداند ، همه ي ربط ها به اين آدم مي رسد ... و چه قدر ظالمانه تر مي شود ، اين آدم همه ي اين رفتارها را در پوست انساني خيرخواه انجام دهد ... گرگي در پوستين يك مادر مهربان ...

مهره هاي پيچيده اي كه بدون در دست داشتن قدرت هيچ كاري از دست شان بر نمي آيد ... و البته بي خبري آحاد مردم ... مردمي كه اين قدر، قدرت تشخيص ندارد كه خوب و بد را بفهمند ، بايد انتظار هر عاقبتي را براي خودشان داشته باشند ... و تمام تاريخ پر است از ظالماني كه اين گونه بر سر مردم حكم راندند ...

آدم هايي كه لفاظي را از دليل قانع كننده تشخيص ندهند ... آدمي كه يك متن غلط و درست را جلويش بگذاري ... نتواند تجزيه تحليل كند ... نفهمد لابه لاي اين متن ، درست و غلط آميخته شده تا نتيجه ي دلخواه سخنران حاصل شود ... به مقصود خود رسيده است ...

و اين هنر قدرتمنداني ست كه سالها بر انسان ها حكومت كردند ... و آدم ها در زندگي سطح پائين خود سر كردند ... كافي ست دقيق تر متن تاريخ را بررسي كنيد ... به شما قول مي دهم در هر سرزميني بي شمار نمونه خواهيد يافت ...

وقت آن رسيده كمي بينديشيم به حرف ها ، به سخن ها ،به معناي حرف ها به دليل گفته شدن حرف ها ... به جنبه هاي مختلف يك حرف ... حتي به حرف هاي خودمان ... نكند خودمان هم دزدي باشيم از اين جنس در اطراف خودمان ... براي آدم هاي دور و برمان ... و يا از آن آدم هاي گول خورده اي باشيم كه طنابي به گردنمان است ، سرش به دست كسي ست كه ما را به هر سويي بكشد!...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲ آذر ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۳۷:۲۶  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

وقتي كتابي را مي خوانيد ،بعد از پايان آن معمولا اتفاقي در شما صورت مي گيرد! ... شما تحت تاثير قرار مي گيريد! ... چه خودتان حواستان باشد ، چه نه! ... هيچ كس نمي تواند ادعا كند، هيچ تاثيري نمي گيرد! ... اين تاثير گاهي مثبت است ... گاهي منفي! ... گاهي هم خوب و مفيد! ...

 حسي كه از كتابي مي گيريد ، مثل حرف زدن با يك نفر مي ماند .... كه برايت درددل مي كند ... گاهي خودش سبك مي شود و شما سنگين! ...

من بعد از خواندن «شنام » دچار يك حال عجيب شدم! ... حسي آميخته از نفرت و تاثر و تحسين! ... يك جمع اضداد عجيب ... يكي از تجربه هاي ناب بود! ... بسياري از جملات آزارم داد! ... اذيتم كرد! ...

دلم مي خواست ، درست بعد از خواندن كتاب جايي دم دستم بود .. كتاب را در آن چال مي كردم ... ديگر چشمم به آن نيفتد ...

از بسياري اتفاقات ... روي داده در كتاب ... در تاريخ ... براي اين كشور ... براي اين مردم ... براي آدم هاي بي گناه و بي خبر ... از شيلان!

اما درباره ي كتاب ، ... كتاب ِ «شنام » ، كتابي است مربوط به سالهاي اول جنگ تحميلي بر ملت و خاك ايران ... و حكايت پسر شانزده ساله ي پاسداري كه اسير مي شود! ... آن هم نه در كشور غريب ، در خاك بيگانه ! ... به دست آدم هايي كه بر طبل خيرخواهي مي زدند ... به دست يكي از گروهك هاي تجزيه طلب در كردستان! ... به دست كومله ها! ...

من نمي دانم شما چه قدر از اين گروهك و اقدامات آن آگاهي داريد؟ ... چه قدر اين آدم ها ، طرز فكر ، رفتار و اعمالشان را مي شناسيد! ... اما اين كتاب نمونه اي خوب براي معرفي اين گروهك است ... طرز فكر و بلاهايي كه بر سراسيران ، ... يا به قول خودشان گروگانها آوردند ...

اين كتاب شامل دو سال از زندگي آقاي شنام است ... و افرادي مثل شيلان ، كه فكر آدم را به خودشان مشغول مي كنند...

اما بخش تحسين برانگيز كتاب ، روايتگري آقاي شنام است ... جرات و جسارتي كه از تعريف داستانش داشته ... كاري كه به نظر من بسيار بزرگ و با ارزش است و مسائل حاشيه اي اطرافش ، از رفتار آدم ها و تعريف آنها كه بسيار عالي است ...

و تاثر شما وقتي از وضع رفتار با اين انسان ها ، ... از خوراك، پوشاك ، محل اسكان ، نوع رفتار با آنها... رفتار با ديگران ... واقعا حالتان بد مي شود...

گاهي در برخورد با بعضي جمله ها ، از نگاه شخص سوم كه رفتاري تعبير مي شود ... و شما يكه مي خوريد در متن كتاب از متن كتاب...

كل داستان تاسف بار است ... اما متاسفانه ، داستان نيست... و اي كاش بود! ... پسري شانزده ساله ،طي دو سال ، به اندازه ي يك آدم ۷۰ ساله بايد رفتار كند...

ترجيح مي دهم خودتان كتاب را بخوانيد و نه قضاوت، كه كمي فكر كنيد! ... به خيلي از چراها! ...

«شنام »خاطرات كيانوش گلزار راغب ...چاپ ۱۷ ...از انتشارات سوره ي مهر ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۵ آبان ۱۳۹۵ساعت ۰۴:۰۱:۰۸  توسط بهاره پارسا  نظرات (1)

در اتاق باز مي شود، ...

طوطي ! طوطي ! كجايي؟ چرا صدات نمياد؟ كجا داري آتش مي سوزوني وروجك؟

درب اتاق باز مي شود...نگاه كن!نگاه كن! اين چه وضعيه ؟ اينجا رو چرا اين جوري كردي؟

طوطي! كجايي ؟ ...

از ته اتاق صدايي شنيده مي شود! ...

كجايي! ... آهاي وروجك كجايي؟ ... اينجا رو چرا اينجوري كردي؟

مامان به طرف آخر اتاق مي رود، جايي كنار ديوار ، كمدي وجود داردكه درش باز است ... سرتاسر اتاق رخت و لباس ريخته شده است ...

مامان به طرف كمد مي رود ... طوطي در طبقه ي بالاي كمد نشسته است...مامان نزديك است از عصبانيت منفجر شود! ...

اي مارمولك!اون بالا چي كار مي كني؟ ... نگاه كن ! اين چه ريختيه برا خودت درست كردي؟ چرا صورتت رو اينجوري كردي؟  ... چه جوري رفتي اون بالا؟ ... چرا لباساي مامانو پوشيدي؟...

بچه ، تو نمي توني يه دقيقه سرجات آروم بازي كني؟ ...

ـ وا ! مامان خانوم! ...من طوطي خانومم ، مارمولك نيستم ! ... مارمولك خيلي زشته ...

طوطي ! ... مامان خيلي عصبانيه... چرا دست كردي تو كشوي مامان صورتت رو اينجوري كردي؟ ... اتاق رو نگاه كن! ...

بالاي كمد جاي نشستنه؟ ...نمي گي مي افتي؟ ...

من شاهزاده خانومم، مامان خانوم! ... اينم براي ادب كردنه ، ... اينجا سرزمين منه! ...اينهايي هم كه افتادن زمين آدماي سرزمين منن... بعد دو دستش را كنار دهانش مي گيرد و آرام مي گويد: همشون مردن! ... و بعد مي خندد ...

و بعد چوب در دستش را تكان مي دهد مي گيرد سمت مامانش و مي گويد:«دستور مي دم مهربون بشي!...»

ووودووو ووودو ...وودوو  وودوو ...

مامان! آدما بميرن خنده داره؟ ...

نه خنده نداره ... آخه من نمي دونم چي كار كنم؟

چرا مامان؟ ...

مامان لعنت يعني چي؟

اين حرف خوبي نيست دخترم! نبايد به كسي بگي؟

مامان، آمليكا كيه ؟ ...

نمي دونم دخترم!

آخه دايي علي گفته لعنت بر آمليكا! .. كار بدي كرده؟ ...

آها ! آمريكا ! نه دخترم اون آدم بديه ! ...

به خاطر همين تو گوشش ياسين مي خونه؟ ...

مامان خنده اش گرفته... اين حرفا رو كجا شنيدي؟ ...

تلويزيون يك عالمه آدما خوني شده بودن ... دايي علي اينا رو گفت .... يه چيزايي هم گفت من معنيش رو بلد نبودم! ....

ـتو چه جوري شدي؟

ـمن ترسيدم!

بيا بغل مامان... بريم صورتت رو پاك كنم! .... اينجا رو هم بايد تمييز كنيم ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۵ آبان ۱۳۹۵ساعت ۰۳:۲۷:۱۲  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

[ ۱ ][ ۲ ]