روزهاي تاريخ ، دائما حوادث جديدي را به تجربه مي نشينند .... تجربه اي كه اگرچه با افراد جديد، صورت جديد به خود مي گيرد... اما در حقيقت از قانون هايي ثابت پيروي مي كند ... قانون هايي كه هميشه نابوديِ ويرانگر را ،به دنبال دارند .... و عاقبت با نيكان است ...

آسمان تيره و گرفته ، هميشه ابري نمي ماند ...  خورشيد ، كارش گرمابخشي ست .... آسمان متعلق به «خورشيد » است ... وشب رفتني ست ... 

كسي كه بي نهايت خون از دستانش مي چكد... بي هوا، بايد انتظار به سر زمين خوردن خود را ،داشته باشد ... تا ببيند كي اين رخ مي دهد ... خداوند صبورِ غفورِ مهربان ، سخت انتقام گير هم هست ... و وعده ي پروردگار تخلف ناپذير است .... ظلم پابرجا نمي ماند ... و بد عاقبتي در انتظار ِ ستمكاران است ...

تاريخ ، روزهاي تلخ ِ بيشماري را پشت سر گذاشته است ... روزهايي كه بوي خون و صداي جيغ و مزه ي زهر مي دهد .... روزهايي كه طولاني بودنش ، كمرِجوان را دولا مي كند ...  روزهاي طولاني ِ چشم به آسماني كه روزي تمام مي شود...و به شيريني پايان داستان مي ارزد ...

داستان ِتلخ تاريخي كه دست بسته و خاك در دهان كرده و چشم باريده .... به ذلت تن در نداده ... و با سلاح خاك و سنگ از موجوديت خود تا آخرين توان دفاع كرده است ...

داستاني حقيقي كه بي شرمانه جنايت از آن مي بارد.... داستاني كه ماجراهاي دنباله روي مفتضحانه ي در حواشي اش انسان را به تعجب وا مي دارد ... بي تفاوتي انسان ها ... بي رحمي آدم ها ... كر بودن گوش ها .... لال بودن زبان ها ... رفتارهاي مضحكِ پنداشته شده در جهت كمك ،.... خيره ماندن چشم ها در دست و پا زدن مظلوم در خون بي گناهي ِ خود .... و سكوت ، سكوت ،سكوت ...

شرم بر وقيحانِ لال ...شرم بر توانمندان معذور ... ننگ بر خدعه گران مكار دو رو ... و نفرين ابدي بر ظالم لايتغير ....

داستان مظلوميت ، عده اي از انسان ها كه سالهاست ،در غير انساني ترين شرايط دست و پنجه نرم مي كنند ... و كوتاه نمي آيند ...ننگ و ذلت نوكري و زير دست بودن را نمي پذيرند ... به نوعي به احياي برده داري تن نمي دهند .... خاك خود را رها نمي كنند .... با تفنگ در گلووصداي شليك كنار مي آيند با خفت و خواري نه ... مردم مظلوم فلسطين هستند ....مردماني كه حالشان «حال گل دست چنگيز مغول» است  .... وعاقبت هم عاقبت چنگيزمغولشان همان!....

اما نكات مهم جديدي را يك جا مطالعه كرده ام .... كه تمايل دارم در اينجا به آنها اشاره كنم...توجه بفرمائيد:...

۱-از حضرت امام:....«امروز به من اطلاع دادند كه بعضي از اهل منبر را برده اند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد، ديگر هرچه مي خواهيد بگوييد، يكي شاه را كار نداشته باشيد؛يكي هم اسرائيل را كار نداشته باشيد ؛ يكي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را كار نداشته باشيد، هر چه مي خواهيد بگوييد . خوب ، اگر اين سه تا را ما كنار بگذاريم ، ديگر چه بگوييم؟!ما هرچه گرفتاري داريم از اين سه تاست »...

۲-مسلمانان نگذارنداين خائنان بر سر ميز مذاكره ها و رفت و آمدها، حيثيت و اعتبار و شرافت ملت قهرمان فلسطين را خدشه دار كنند ، كه اين انقلابي نماهاي كم شخصيت و خود فروخته به اسم آزادي قدس به آمريكا و اسرائيل متوسل شده اند.

۳- از حضرت امام سيد علي:« اسرائيليهاي غاصب در دير ياسين چه كردند، در زندان هاي اسرائيل چه كردند، جوانهاي مسلمان را گرفتند در زندان هاي بردند، آنها را شكنجه كردند،حتي با سرنگ خون جوانهاي مسلمان را كشيدند و در بانك خون براي عناصر مزدور اسرائيلي آنها را ثبت كردند و ضبط كردند .»

۴-« بسيارند در دنيا يهوديان آزاده و پاك نهادي كه از صهيونيسم بيزارند، اين يك مسلك فاشيستي سياسي متجاوز است كه جز با طلم و ستم و تصرف سرزمين هاي متعلق به مسلمانان مستضعف و محروم امكان ادامه ي حيات ندارند.»

۵- «سرزمين فلسطين بايد آزاد بشود ، بايد به مردم خودش برگردد...اراده ي انسان ها و عزم ناشي از ايمان ، همه ي مشكل ها را آسان مي كند، همه ي معجزه ها را امكان پذير مي كند .»

۶-«مسئله ي فلسطين ، يكي از مصائب بزرگ جهان بشريت كنوني است . هر كسي كه احساسي در مورد انسان و حقوق انسان داردو دم از حمايت از انسان هاي مظلوم مي زند ، بايد در اين قضيه صاحب داعيه باشد و اين قضيه را قضيه ي خود بداند.»

۷-«فلسطين از دو نظر مساله ي دنياي اسلام است : يكي از نظر اين كه فلسطين قطعه اي از خاك اسلامي است ...جهت دوم اين است كه اساسا تشكيل دولت يهودي ـيا به تعبير درست تر،دولت صهيونيست ـدر اين نقطه از دنياي اسلام با يك هدفِ بلند مدت استكباري به وجود آمد.»

۸-«بنابراين اين يك آرزو وايده ي يهودي نبود؛ بيشتر يك ايده ي استعماري و يك ايده ي انگليسي بود.»

۹- «وقتي مقاومت اسلامي شعار«زحفا زحفا نحوالقدس» را سر داد، گروهي از بي خبران، آنان را ساده انديش خواندند و به طعنه سوال كردند: آيا مي شود به سوي قدس حركت كرد، حال آنكه شما لبنانيها از ورود به پايتخت كشور خود ناتوان هستيد؟»

۱۰- «مرتب مي خواهند گناه را به گردن اين و آن بيندازند.نه آقا! عامل قيام فلسطين جمهوري اسلامي نيست ؛ عامل قيام فلسطين ، مردم لبنان نيستند ؛عامل قيام فلسطين خود فلسطينيها هستند ؛»

۱۱- «اين قضيه را در بازي هاي سياسي ، در تبادلات سياسي ، در بده بستانهاي سياسي و احيانا خائنانه قرار ندهند؛ قضيه قضيه ي ديني است ، قضيه ي اعتقادي است و بايد دنبال شود.»

۱۲- « در سياست خارجي ، اصول امام عبارتند از : ايستادگي در مقابل سياست هاي مداخله گر و سلطه طلب؛ برادري با ملت هاي مسلمان ؛ ارتباط برابر با همه ي كشورها ، به جز كشورهائي كه تيغ را بر روي ملت ايران كشيده اند و دشمني مي كنند؛ مبارزه ي با صهيونيسم ، مبارزه ي براي آزادي فلسطين ؛ كمك به مظلومين عالم و ايستادگي در برابر ظالمان.»

۱۳- «كرانه ي باختري هم بايد مثل غزه مسلح بشودو آماده ي دفاع باشد.»

۱۴- رژيم صهيونيستي يك چهره ي شكست ناپذير از خود نشان داده بود و خيلي ها در دنياي اسلام باور كرده بودندكه رژيم صهيونيستي شكست ناپذير است ، از دست جوانان مسلمان سيلي خورد؛»

۱۵- «وقتي رئيس جمهور آمريكا ، عليه جمهوري اسلامي ، تصميمي اتخاذ مي كند ، به مجمع صهيونيست هاي امريكا مي رود و در آن جا گزارشش را مي دهد و در دنيا پخش مي شود.اين، براي ملت امريكا ننگ است .»

۱۶- « هيچ راه حلي جزمقاومت در قضيه ي فلسطين وجود ندارد، روي اين حرف ها ايستادگي كنيد. اين حرفها را صريحا بزنيد؛ نگذاريد مجاملات سياسي و جوسازي هاي سياسي بر اين منطق غلبه پيدا كند.»

۱۷- «ما اين حقايق را مي گوييم . ما اين حقايق را مكتوم نگه نمي داريم . ما گناه دانسته ايم كه اين روشنترين حقايق را در اين دنيا كتمام كنيم براي اينكه امريكا خوشش بيايد.»

۱۸- «از نظر امريكا بزرگ ترين عيب جمهوري اسلامي اين است كه غصب غاصبان ِ صهيونيست نسبت به فلسطين را قبول نمي كند.»

۱۹- «(امريكا) اول با زبان و با لبخند و با تبسم وارد ميدان خواهد شد، بعد در عمل ، كاري را كه بايد انجام دهد ،دبه مي كند و تعهد خودش را انجام نمي دهد.»

۲۰- «حالا آقايان امريكايي ها كه با مسئولين ما دور هم مي نشينند، از حقير گله مي كنند كه چرا اين قدر به ما بدبين است ؛ خب من خوش بين باشم؟ با اين وضعيتي كه شما ها داريد مي شود به شماها خوش بين بود؟»

۲۱- «چهل و پنج سال از غصب سرزمين فلسطين مي گذرد. هرچه دولت هاي عربي و سازمانهاي فلسطيني كوتاه آمدند، دشمن پرروتر و خشونت از طرف او بيشتر شد. نتيجه اين است كه ملت فلسطين براي نجات خود، يك راه بيشتر ندارد و آن، مبارزه ي خشن فداكارانه اي است كه بايد در داخل و خارج سرزمين هاي اشغالي انجام گيرد.»

۲۲- «دشمن چندان قوي نيست؛ ما از قوت خودمان غافليم.»

۲۳- «آنها از اول كار،يك شگرد تبليغي را انتخاب كردندكه بسيار مهم و تعيين كننده بود و تا امروز تاثيرگذار بوده است. آن شگرد تبليغي عبارت است از مظلوم نمايي.»

۲۴- «مطمئن باشيد كه رژيم اسرائيل از درون پوسيده و نسل كنونيبه هيچ وجه آمادگي ايثار و فداكاري براي براي حفظ آن را ندارد.»

۲۵- «گناه كارهاي صهيونيست ها و دولت غاصب، به ميزان زيادي به گردن رژيم امريكاست.»

۲۶- «دولت امريكا و صهيونيست ها در فلسطين به بن بستِ كامل رسيده اند؛ نه راه پيش رفتن دارند، نه راه عقب گرد كردن؛ محكوم به شكست هستند.»

۲۷- «اين فشارهايي كه امروز وحشي هاي صهيونيست دارند بر ملت فلسطين وارد مي كنند، اينها سيلي اش را خواهند خورد؛اين را بدانند.»   

۲۸- «عمده ي دشمني امريكا با ايران اسلامي، به خاطر دو چيز است : يكي تمسك به اسلام ، ديگري موضع گيري قاطع در مقابل قضيه ي فلسطين.»

۲۹- «عليه حزب الله در لبنان ،اينها چه قدرفعاليت تبليغي و عملي كردند  ،تهديد كردند،تهديدها را به عمل آوردند...حزب الله را مثلا تهديد بكند.خب به درك!»

۳۰- «آن كساني كه خيال مي كنند، از راه امريكا و همپيمانانش مي توانند فلسطين را نجات دهند، در اشتباه تاسف انگيزي به سر مي برند.»

۳۱-« مذاكرات عربها با اسرائيل ، حتي نتوانسته از ادامه ي تجاوز و جنايات صهيونيست ها جلوگيري كند! اين،نمونه اي بود از عقب نشينينيهايي كه دشمن را طلبكارتر و گستاخ تر مي سازد.»

پايان قسمت اول

فلسطين«ازمنظر حضرت آيت الله العظمي سيدعلي خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ...به كوشش : سعيد صلح ميرزايي ...انتشارات انقلاب اسلامي .... چاپ اول : زمستان ۱۳۹۵ ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱ تير ۱۳۹۶ساعت ۰۵:۴۸:۴۷  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

«در دنياي ايدئولوژيك، آن هم از سبك شيعي ، حذف يا ادامه ي حضور افراد ، ادامه دهنده ي مسير نيست.»....

معناي اين جمله ، حاوي مطالب بسيار زيادي ست .... كه از جمله ي مهم ترين آنها اين است كه تا روح حضرت رسول (ص) بر پيكره ي هستي جاري ست ....مسير ادامه دارد ....

چرا كه اين مسير ، در بردارنده ي جاذبه هاي بي شماري ست كه انسان را به سمت خود مي كشاند ... نيرويي بسيار قوي تر از كهربا! .... و اين جاذبه ، نوري نيست كه با دهان بتوان آنرا خاموش كرد ... قدرتي ، بي نهايت ... كه اشعه ي آن در حال خودنمايي ست ...

قدرتي كه آنچنان تواني دارد كه قادر است ، انسان هايي را تربيت كند كه دنيا را متحول سازند .... و يكي از آنها مي شود حضرت امام روح الله  .... امام روح الله اي كه نفس گيراي او ، جان هاي انسان ها را ،بعد از رحلت او نيز بيدار مي كند .... روح زنده اي كه همچنان بر سر كلاس تربيتي خود ، در حال تربيت شاگردان خلف معنوي ست ....

گوشه گوشه ي دنيا نام خميني بزرگ ، يك پرچم افتخار است ... چه قدر جوانان رشيد ،كه حاصل توجه به معنويت حضرت امام قد كشيدند....حضرت امام شاگردي ، كه عظمت معلم خود را نماياند.... مكتبي كه حضرت امام آنرا ، بازنشر داد ... و قدرت ... و توان بالاي آن .... دنياي مقابل را وارد چالش و بحراني ساخت ، كه هيچ در معادلات خود محاسبه نكرده بود...

حضرت امام ، كه خود يك شاگرد از مكتب ائمه ي معصومين است ... شعاعي ست كه بازتاب آن در جاي جاي دنيا ،انسان ساز است .... عشق به اين روح بزرگ ، لمس واقعيت حاضر در قرن! ... و درك قابليت توان مكتب و نهضت در دنياي به اصطلاح مترقي ِ دور از خداي انسان امروز .... يك واقعيت بي نظيرِ ، قابل افتخار و شوق انگيز براي هر انسان آزاده است ....

امام خميني ، تحقق جمله ي «اسلام قادر به پاسخ دادن به نيازهاي يك زندگي حتي قرن بيست و يكمي ست .» ... يك آئين مترقي كه با قرار گرفتن در بطن آن ، نظم ومعناي متفاوتي از زندگي را درك مي كنيم ... نظم و معنايي متفاوت با آنچه پيرامونمان در جريان است ...

تاثير انديشه ، سبك زندگي ، منش سياسي و تعامل بيروني حضرت امام روح الله نه تنها ، هاديِ ايرانيان مسلمان ،.... كه دلگرمي براي تمام آزادگان دنياي امروز است ... تاثيري كه قادر است ، به مديريت ِ راهبردي مسائل مهم دنياي اسلام در خارج از مرزها ، منجر شود .... امام روح اللهي كه اكنون بار سفر بسته .... اما روح او در ميان ما جاري ست ... و همچنان،هادي! ...

اما يك شخصيت ِ وابسته ي معنوي به حضرت امام ،يك فرزند معنوي حضرت امام ... كه خارج از مرزهاي جغرافيايي ايران و داخل مرز ايدئولوژيكي اسلام عزيز ...روشناي چشم ماست ... شهيدي عجيب از سرزمين سيد نصرالله است ...

مردي بسيار عجيب و شگفت انگيز .... و بسيار پر جاذبه ...

شنيده مي شود از افراد نااميد ، تو دل خالي كن ، شنيده مي شود ... «جوانان الگو ندارند.» .... بايد گفته شود ، نخير جوانان الگو دارند ... خواب شيرين شما مانع از ديدن الگوها ست تا آنها را به جوانان معرفي كنيد ... يا نمي خواهيد يا نمي شناسيد يا كارهاي مهم تري داريد كه الگو به اين واضحي را نمي بينيد ...

مگر مي شود شما شهيد «عماد مغنيه » سبك زندگي و نوع مبارزه ي او را به يك نوجوان معرفي كنيد .... و او عاشق اين شخصيت نشود .... مخصوصا با اين نوع خاص از سبك زندگي كه بسيار پر كشش است ... شك داريد ،لطف بفرمائيد امتحان كنيد .... يك جامعه ي آماري هزار و ميليوني نفر هم احتياجي نيست .... ده پانزده نوجوان را با «عماد »آشنا كنيد .... ببينيد چه اتفاقي رخ خواهد داد؟! .... من به شما قول مي دهم اول از همه فقط شگفت زده خواهند شد! ... كه چه طور چنين شخصي اين طور زندگي كرده است....

اما اين شهيد «عماد مغنيه ي » شگفت انگيز كيست؟ ... مرد شماره ي دوي حزب الله لبنان ... مرد مقاومت ... مرد خوف انگيز براي رژيم اشغالگر .... مردي كه براي زنده يا مرده ي او جايزه ي ميليون دلاري گذاشته بودند ... و بيست و پنج سال طول كشيد تا او را به دام بيندازند .... مردي كه هيچ تصويري از او وجود نداشت ... و فقط نامش بر پيكره ي اسرائيل ناخن مي كشيد ...مردي كه فقط درباره ي او مي توان كلمه ي «عجيب» را به كار برد...

فرماندهي نبرد «وعده صادق» با عماد مغنيه بود .... وعده ي صادق همان جنگ سي و سه روزه است ....كه بعد از آن شكست ،شيمون پرز(رئيس جمهور رژيم صهيونيستي ) اعلام كردكه ديگر مقوله ي«تشكيل اسرائيل بزرگ» معنا و مفهمومي ندارد و تل آويو فكر تحقق آنرا كنار گذاشته است ...و اين تائيدي بر گفته ي «بن گورين» است كه يك زماني گفته بود :«مرزهاي اسرائيل آنجايي ست كه تانك هاي اسرائيل متوقف شود.»...

«رابرت بائر» مامور اسبق سيا ، كه خود سالها مسئوليت پي گيري پرونده ي عماد مغنيه را بر عهده داشت ، مي گويد:«اختمالا با هوش ترين و توانا ترين كسي بود كه تا به حال با او برخورد كرده ايم .»

اما در مورد حزب الله : در پي اولين شكست رسمي رژيم صهيونيستي در ۱۴ ژانويه ۱۹۸۵ ميلادي : صريح ترين اعتراف از آن اسحاق رابين ، وزير دفاع وقت بود كه گفت:« حمله ي نظامي اسرائيل باعث شد تا غول شيعه از بطري خارج شود.»...

جالب اينجاست كه : نام عماد اولين بار در روزنامه ي نيويورك تايمز به چاپ رسيد. .....

....ما بعد ازكسب هر پيروزي به او مي گفتيم حاجي باز هم پيش بيني كردي، الحق كه علم غيب داري، او با لبخندي در پاسخ مي گفت براي رويارويي با دشمن نيازي به علم غيب نيست ، كافي است به ضعف دشمن و به قدرت خود بينديشيم.....

...وزارت خارجه آمريكا با ابراز خرسندي از شهادت عماد مغنيه اعلام كرد:« اكنون جهان بدون مغنيه بهتر شده است و حالا مي توان نفس راحتي كشيد.»...

وشايد يكي از دلايل اين گفته اين است كه عماد فرمانده ي «وعده صادق بود» ....«ران بن يشاي » تحليل گر نظامي در روزنامه ي «يديعورت آحارونوت» نوشت:«شكست رژيم صهيونيستي در لبنان مانند شكست آمريكا در ويتنام بود.»....

...«حيدر محمد» روزنامه نگار بحريني از روزنامه ي «الوسط» :«...به اعتقاد من اين ترور با هدف منحرف كردن نگاهها از شكست خفت بار كه در گزارش وينوگراد به آن اعتراف شده بود ، انجام شد.»....

«محمد نصرالله »رئيس هيئت اجراي جنبش امل گفته است:« مقاومت قطعا در برابر ترور عماد مغنيه فرمانده ي نظامي حزب الله واكنش قاطع و مناسبي نشان خواهد داد ، به ويژه اينكه مغنيه خارج از لبنان به شهادت رسيده است .»...

...به دليل ترسي كه رژيم صهيونيستي از انتقام گيري حزب الله دارد ، مجبور است سالانه ۳۷ ميليون و صد هزار شيكل به جيب يك پيمان كار امنيتي واريز كند.....اكنون هر وزير صهيونيستي داراي حداقل شش محافظ است ....

سيد حسن نصرالله از حاج رضوان به «عماد مقاومت » ياد مي كند و مي گويد:« ما هرگز تسليم نخواهيم شد، ما از مدرسه ي هيهات منا الذله هستيم . با اراده و تصميم ملي، مستقل و شجاعت از خود و كشورمان دفاع خواهيم كرد؛ زيرا خون عماد مقاومت هرگز هدر نخواهد رفت و جهان بايد بداند كه عماد مغنيه فرمانده ي عملي آزادي جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ ميلادي از اشغال رژيم صهيونيستي بود و وي فرزند مدرسه اي ست كه تنها براي خدا مبارزه مي كرد .»

و اين را بايد بدانيم كه : ...«امام خميني (ره) فقط در ايران و لبنان نيست . الان شما در اروپا ببينيد كه بعد از قضيه ي سلمان رشدي و فتواي امام خميني (ره) انقلاب جديدي در دنيا شده است . فتواي امام خميني عليه سلمان رشدي ، خودش شايد چيز كوچكي باشد ، از اين رو، از بس كه درگير تبليغاتي بين اسلام و غرب شد ، هر مسلماني كه در اروپاست ، فكر مي كند حتي اگر شده خودش تنها بايد از اسلام دفاع كند.»...

كتاب «عماد مقاومت» فرمانده ي مقاومت اسلامي لبنان شهيد عماد مغنيه ، ....به سفارش مديريت تحقيق و پژوهش دانشكده ي امام علي ...با همكاري معاونت پژوهش و توليد علم مركز امامت و مركز باقرالعلوم ... گردآوري و تنظيم : محمد بردي نشين ....چاپ اول (زمستان ۱۳۹۳).... 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۰۰:۱۲  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

«زندگي ، ملك وقف است دوست من! تو ، حق نداري روي آن فساد كني و به تباهي اش بكشي ، يا بگذاري كه ديگران روي آن فساد كنند.

... حق نداري درآن چيزي كه به زيان دردمندان و ستمديدگان باشد بكاري ، بروياني ، و بار آوري.

مگر آنكه

از بيخ و بن

ملك وقف بودنش را فراموش يا انكار كرده باشي.»

«شبي ، در سياه چادر چوپان پيري بودم .

از او خواستم كه تمام زندگي اش را برايم حكايت كند.

گفت: برادر، چه حكايتي؟ ما اصلا زندگي نكرديم تا حكايتي داشته باشد.

به خويش گفتم : همين بزرگترين حكايت دردناكي ست كه درباره ي زندگي يك چوپان مي توان گفت و شنيد و به آن انديشيد.»

«اشاره ام به آن سوال بي ربط ِ «مي خواهي چكاره شوي؟» بود كه حرف به اينجا كشيد.»

«شايد درست نباشد كه من، با اين سن و سال ، و در روزگاري چنين خالي از حادثه ـ كه بزرگترين و شگفت انگيزترين حادثه ي زندگي خيلي از ما آدم هاي شهري ،زخم معده است و عمل خوف آور آپانديس ـ بنشينيم و «شرح حال » بنويسم.»

«من هميشه فكر مي كنم اگر آيندگان بخواهند تاريخ طبابت زمان حال ما را بنويسند، چه چيز حيرت انگيزي از آب در مي آيد. طبابت در اين مملكت يكي از حيرت انگيزترين پديده هاي تاريخ بشر است. مي پرسد:« شغل ايشان چيست؟» جواب مي دهد:« دكتر است، دكتر.» مي گويد :« خوب... پس الحمدلله درآمد خيلي خوبي دارد.» چيزي كه مطرح نمي شوداين است كه : «پس زندگي اش را وقف بيماران و مردم عليل اين آب و خاك كرده...» و امثال اين حرف هاي مسخره ي احمقانه ي قديمي.

بگذريم. طبيب خوب و شريف هم داريم. اگر حالا كم داريم بعدها خيلي زياد خواهيم داشت.

اين به ساختمان و حركت فرهنگ مربوط است نه بدي و خوبي آدم ها.»

از بچه ها خداحافظي كردم و راه افتادم. بالاي پله ها بود كه پرسيد:«كجا مي روي؟» «ه» گفت : «مي رود كه برود. ديگر بر نمي گردد.» آمد طرفم . سرخ شده بود. فكر كردم كه از مرز فحش هم مي گذرد و مي زند توي گوشم ؛ اما با فارسي معيوب و آرام بخشي گفت:«آقا نادر! من عصباني. كار زياد . باش!» گفتم:« آقا! اينجا ايران. تو از من حقوق مي گيري، حق نداري فحش بدهي.» و خداحافظي كردم. دم در، برم گرداندند كه او مي گويد:« وسايل كارت را بايد طبق صورت تحويل بدهي.» عجيب است كه انها خيال مي كنند همه ي ما دزد هستيم.»

«ابن مشغله ، سر به سنگ مي كوبد. او ،با اينكه تحصيل مي كند، احتياجي آزارنده به كار كردن دارد.پدر، حامي او نيست . مادر، در شهر دور ، چشم به راه آن روز است كه فرزند را «آبرومند» ببيند و بتواند به زنان طبقه ي خود بگويد:«پسرم،پسرم،پسرم...»»

«به به! واقعا كه جامعه بايد به مافخر كند؛ حالا چرا نمي كند، هيچ معلوم نيست. عيبي هم ندارد. جامعه، مردم ، ملت ... اينها هميشه كمي دير متوجه مي شوند و قهرمانان و دليران خود را دير به جا مي ‌آورند. و براي نجات خودمان از اين گرفتاري بي كسي، شعار خوبي هم داريم:« ما مات مرده پرستي هستيم.»»

«اين طور شد كه براي اولين و خرين بار در عمرم «عريضه » نوشتم ـ به رياست كل موسسه . نوشتم كه من( دوستان مي گفتند ننويس «من» بنويس«اينجانب» . من هم مي گفتم: مگر من ديوارم كه جانب داشته باشم؟ من منم ، جانب نيستم.»

«و چه شد كه نتوانستم با چنين ايماني و چنان شور و شوقي كه داشتم، يك قدم جدي و بلند در راهش بردارم؟ چه كسي نمي خواست؟ چه كسي نمي توانست تحمل كند؟ چه كسي جرات داشت كه به چنين ايماني بي اعتقاد باشد؟ چه كسي راه را لحظه به لحظه بر ما مي بست؟ »

«اما بدا به حال آدم هايي ـمثل همين آقاي معاون محترم ـ كه براي دستگاهي كار مي كند  و به هيچ چيز مگر پله ي بالاتر اعتقاد ندارد. يعني بدا به حال آن دستگاه. آنها به تو كه مي رسندبه زبان تو حرف مي زنند ، به ديگري كه مي رسند به زبان ديگري حرف مي زنند، و خلاصه با هزار كلك ، آدم هاي مختلف را براي مدتي كوتاه به كار مي گيرند تا خودشان را از معاونت به مديريت برسانند. بعد نه خاني آمد و نه خاني رفت . همه ي آدم هاي آن گروه را مي رنجانند و براي هميشه فراري مي دهند. و تو تازه مي فهمي كه هيچ چيز نبوده اي مگر يك آلت فعل ساده. خداحفظت كند كه گفتي:« اينجور كارها آخر و عاقبت خوشي ندارد.»

«نادر! تو مرا نشناخته اي، واقعا نشناخته اي . تو بيرحمانه و غير منصفانه مرا قضاوت كرده يي.»

«به همين دليل ، اگر حس مي كني كه ترك اين منزل و حركت به سوي منزل هاي ديگر ، ممكن است تو را به موجودي تبديل كند كه سودمندي هاي مختصري داشته باشي، بار سفر ببند و آسايش اين خانه را فرو بگذار.

«راه ، بهتر از منزلگاه است،»»

«ثروت از پوست موز خطرناك تر است. همچو زمينت مي زند كه هزار جا شكسته بر مي خيزي. تازه اگر بتواني برخيزي.»

«مي داني عزيزم؟ ما با آدم هايي طرفيم كه آنها، خودشان، آدم هاي اصلي نيستند. اصلي ها ممكن است خيلي خوب باشند ـ اما دست ما به انها نمي رسد. اين فرعي ها هم بابت هر خدمتي كه مي كنند  سهم مي خواهند.»

«قضيه به همين سادگي ها هم نيست . من حاضرم قبول كنم؛ اما اصلا نمي دانم چرا بايد قبول كنم. فقط براي اينكه ميليونر بشوم؟ گيرم كه ميليونر هم شديم؛ بعد بايد چه كار كنيم؟ مقبره ي مجلل درست كنيم كه بعد ها بيايند و  رويش تف بيندازند ؟ »

«در همان روزها بود كه من سفره ي دلم را پيش همه باز مي كردم و خوراك نفرت و درد به خوردشان مي دادم. بعضي ها عاقلانه اشاره مي كردند كه بهتر است سكوت كنم و اين حرف ها را جايي نزنم. بعضي ها مي گفتند:« بله مي دانيم. حقيقتا همين جور است كه شما مي گوييد.» و فردا، خودشان ، توي صف چند درصد بگيرها به انتظار زيارت ما مي ايستادند.»

«گفتم:«از حرف هايش كه چيزي نفهميدم؛ اما گمان مي كنم ناراحتي چشمي مختصري داشت. در عرض پنج دقيقه بيشتر از پنجاه تا چشمك زد.»

«و البته توجه داريدكه همه ي آنچه در اين فصل گفته ام فقط شوخي و قصه است؛ قصه هايي با جنبه هاي كمدي ـ انتقادي ِ سبك. به هيچ وجه واقعيت ندارد، و نبايد هم داشته باشد. ديگر چرا به سري كه دائما و به قدر كفايت درد مي كند سنگ بكوبيم؟ اگر هدف، درد كشيدن است كه ما شوخي شوخي داريم مي كشيم.»

اِبن مشغله .... داستان يك زندگي ـ جلد اول...از نادر ابراهيمي ۱۳۱۵-۱۳۸۷.... چاپ اول ۱۳۵۲... چاپ سيزدهم تابستان ۱۳۹۵....نشر روزبهان....


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۱۴:۲۰  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

يكي از مسائل بسيار بسيار مهم كه نه تنها آينده ي يك كشور را به دست دارد ...  بلكه ، در كيفيت زندگي فرد هم موثر است ... بحث بسيار مهم تعليم و تربيت است! .... تعليم و تربيت يك عنوان نيست ... موضوعي ست كه تحت پرچم خود موضوعات زيادي را تحت پوشش قرار مي دهد .... اينكه تربيت و تعليم در چه محيطي .... توسط چه متد آموزشي ... توسط چه مدل تربيت شدگاني صورت بگيرد .... امري ست مهم .... كه در اهميت آن هيچ جاي شك و ترديدي وجود ندارد .... و اينكه يك كشور در ادامه ي فعاليت خود چه طرز تفكري را انتخاب مي كند....

تعليم و تربيت ، انسان ها را مي سازد .... نوع نگاهشان را به جهان، جهان بيني آنها را ... رفتار آنها را ... همچنين طرز درست تفكر كردن را .... اينكه چه قدر بتوانند معيارهاي تشخيص را در خود دارا باشند ...

تربيت است كه انسان را مي سازد .... تربيت است كه انسان را در راهي قرار مي دهد و ثابت نگاه مي دارد ....

و انسان تحت تعليم است كه ياد مي گيرد چه طور با خطاهاي كلامي مواجه شود .... چه طور فريبكاري را تشخيص دهد .... چه طور تشخيص دهد كه لفاظي ها واقعا لفاظي است يا حقيقت دارد ؟ .... چه طور تشخيص دهد احساسسات او به بازي گرفته مي شود؟ .... اينها دقيقا چيزهايي ست انسان تحت آموزش ياد مي گيرد! ...

در واقع ملتي كه قدرت تشخيص ندارد .... خوب را از بد تشخيص نمي دهد ... نمي تواند بفهمد مشكلي كه پيش مي آيد ريشه ي اين مشكل كجاست؟ ... چرا اين اتفاق رخ داده است؟ .... نتواند مقصر را تشخيص دهد! ..... اين ملت محكوم به قبول هر زور و زور گويي خواهد بود ....

تعليمات و تربيات انسان ها حيطه ي بسيار بزرگي از مسائل را در خود جاي مي دهد .... اينكه انسان ها چه طور ساخته شوند .... چه طور فكر كنند .... چه قدر شعورو فهم داشته باشند .... اينها مسائلي ست كه مستقيما از تعليم و تربيت نتيجه مي گيرد :«لذا هر فرهنگي ملت خودش را آن طور كه دلخواه اوست مي سازد ، هيئت حاكمه ي يك ملت و هر كه بر او حكومت كند ملت خود را آن طور كه بخواهد مي سازد .» ص ۵۸

مساله اي كه حتي عادت هاي يك ملت را هم تحت تاثير قرار مي دهد.... اينكه عادت هايي كه مي تواند جامعه اي را به سعادت رهنمون كند .... عادت هايي كه مي تواند پيشرفت ايجاد كند .... اينها تحت سايه ي تعليم و تربيت صورت مي گيرد ....

عادت ها ، رفتارهاي مفيدي هستند كه در تربيت مي تواند نقش اساسي ايجاد كند ... مي تواند در روحيه ي يك ملت اثر گذار باشد ... مي تواند فرهنگ يك كشور را نشان دهد ... و تا جاييكه انسان را اسير خود كند ، «به طوري كه آدمي از فرمان عقل و ايمان سرپيچي نمود، نادرست است .»ص ۶۲ .... پس مي توان گفت جمله هايي مثل «عادت كنيم عادت نكنيم » .... حتما به دنبال خود افكاري دارد .... دليل اينكه اين جمله ها استفاده مي شودچيست؟ .... آيا به غير از اين مفهوم كه انسان آزاد باشد .... البته آزادي غربي! .... آزادي كه در دامنه ي آن توان انجام هر فعاليت شرعي و غير شرعي را دارا باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!آخر ص۵۹ ... پس خوب است انسان توجه داشته باشد .... حرفي كه مي زند از كجا آمده .... براي چه بر زبان مي افتد؟ ... پشت مثلا اين نظريه چه كساني ايستاده اند؟ .... و مقصود و هدف شان چيست ؟ ... دقيقا همان چيزي كه انسان با تعليم و تربيت به دست مي آورد.... و دقيقا همان چيزي كه دست آويز بازي هاي سياسي و سياست زدگي مي شود .... چيزي كه بارها آورده ام : احمق نگه داشتن مردم و حكمراني كردن و سواري گرفتن از آنها! .... ملتي كه با تاريخ خود با گذشته ي خود .... با نوع حكومت ها ... با طرز تفكر ها .... با مدل پنهان كاري هايي كه در حقش صورت مي گيرد آشنا شد ! .... اين ملت را نمي توان فريب داد! ... اين ملتي كه قدرت تشخيص پيدا كرد .... ملعبه ي قدرت ها نخواهد بود .... و سرنوشت ش را خودش بر خواهد گزيد .... و در اين مناسبات شما وقتي به كليد واژه ها نگاه مي كنيد ، در مي يابيد كه آيا افراد در حال استفاده و سوء استفاده ي ابزاري هستند يا خير؟ .... و اين ديگر به تشخيص و فهم مردم آن كشور بستگي دارد! ....

و شنيده ايم كه ابزار آموزش ، تعليم و تربيت براي بازي يك قل دو قل نيست .... الماسي ست كه ارزشمند است ....

و اين موضوع چيزي ست كه متاسفانه در مورد شخصيت هاي فرهنگي يك ملت بعد از از ميان رفتن آنها صورت مي گيرد .... اشخاصي همچون امام روح الله ، شهيد سيد مرتضي ، .... و مخصوصا استاد شهيد مرتضي مطهري .... الماس هايي كه بايد ايشان را در متن آنها ... و نه در حاشيه ... مطالعه كرد .... اين كه اينها چه كساني بودند ... تنها با زبان خود ايشان فابل شناخت است .... با زبان متن اينها ... و نه با آن مدل معرفي كه ما دلمان مي خواهد ....

اما بحث مهم ديگر اينكه اصولا تعليم و تربيت به چه حالت هايي مي تواند باشد؟ .... بحثي اينجا مطرح مي شود به نام اخلاق ... اخلاق نسبي است يا مطلق؟ ... ورابطه ي اين موضوع و كل بحث اخلاق در خصوص تربيت ....  وهمچنين موضوع بسيار مهم «تعقل» ... اينكه چه جور تعقل هايي وجود دارد؟ ....و اينكه اشاعره معتزله و اخباريون چه كساني هستند؟ .... شيعه چه طور فكر مي كند؟ ....و بحث هاي بسيار جالبي در اين خصوص .... وبعد مي رسيم به عوامل تربيت .... اينكه انتخاب كنيم ، آيا مي خواهيم فرزندمان يا متعلممان تحت يك تربيت درست شيعي قرار بگيرد؟ ... يا خير؟ ... خوب هم پاسخ تفاوت دارد ... هم نتيجه ..... و البته نتيجه ها هم موجود است ....

جالب اينجاست كه يكي از عوامل تربيت با عنوان كار، در اينجا ياد شده .... در واقع قرار گرفتن دو مفهوم كار و كرامت در كنار يك ديگر .... و اينكه چه نقشي در تربيت يك جامعه مي تواند داشته باشد ...

و عجيب تر و جالب تر اينكه يك فعاليت اقتصادي مي تواند عاملي براي تربيت باشد .... براي فرهنگ يك كشور ....

كتابي كه قصد معرفي آنرا دارم ... و اكيدا به هنرمندان محترم توصيه مي كنم ... تكرار اكيد مي كنم«هنرمندان محترم» ... مطالعه بفرمايند ... اين كتاب به درد شما مي خورد ....

كتاب تعليم و تربيت در اسلام ... از استاد متفكر شهيد مرتضي مطهري .... انتشاارات صدرا ۱۳۸۲ .... چاپ ۵۱ فروردين ۱۳۸۶ ...

موضوعات كتاب بسيار جذاب مي باشد .... 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۰:۰۶:۴۱  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

....

بهائيكه ملت پرداخت

 

نهال انقلاب پس از يك سال و اندي مبارزه مستمر و پيگير با باروري از خون بيش از شصت هزار شهيد و صد هزار زخمي و معلول و با برجا نهادن ميلياردها تومان خسارت مالي در ميان فريادهاي «استقلال ، آزادي ، حكومت اسلامي » به ثمر نشست و اين نهضت عظيم كه با تكيه بر ايمان و وحدت و قاطعيت رهبري در مراحل حساس و هيجان آميز نهضت و نيز فداكاري ملت به پيروزي رسيد موفق به درهم كوبيدن تمام احساسات و مناسبات و نهادهاي امپرياليستي گرديد كه در نوع خود سرفصل جديدي بر انقلابات گسترده مردمي در جهان شد.

۲۱ و ۲۲ بهمن يك هزار و سيصد و پنجاه و هفت روزهاي فرو ريختن بنياد شاهنشاهي شد و استبداد داخلي و سلطه ي خارجي متكي بر آن را در هم شكست و با اين پيروزي بزرگ طليعه حكومت اسلامي كه خواست ديرينه مردم مسلمان است نويد پيروزي نهايي را داد.

ملت ايران به طور يك پارچه و با شركت مراجع تقليد و علماي اسلام و مقام رهبري در همه پرسي جمهوري اسلامي تصميم نهايي و قاطع خود را بر ايجاد نظام نوين جمهوري اسلامي اعلام كرد و با اكثريت ۹۸/۲٪ به نظام جمهوري اسلامي راي مثبت داد.

اكنون قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به عنوان بيانگر نهادها و مناسبات سياسي ، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه بايد راهگشاي تحكيم پايه هاي حكومت اسلامي و ارائه دهنده طرح نوين نظام حكومتي بر ويرانه هاي نظام طاغوتي قبلي گردد.

....

بخشي از مقدمه ي قانون اساسي

جمهوري اسلامي ايران   

روزنامه رسمي شماره۱۰۱۷۰-۱  ۱/۱۱/۱۳۵۸

 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۱۲:۰۳  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

خواندن بعضي مطالب انسان را اندوهگين مي سازد.... به دلايلي چند!

طرز تفكر انسان .... در طرز مواجه ي او برابر مشكلات موثر است .... اطلاع انسان از يك سري مسائل مي تواند انسان را در تشخيص درست ياري رساند! ... و در مواردي كه قدرت تشخيص را ندارد ... و يا زماني كه احساس درماندگي مي كند را فراهم مي كند ... اوضاع و احوالي كه يك جامعه در آن زندگي مي كنند ،.... شناخت درست ِ آن و در نظر گرفتن اين نوع زندگي ، ...در كمك براي يافتن راه حل اين سردرگمي و ناتواني در تشخيص بسيار كمك كننده است ...

كمك كردن انسان ها در جاي خود بسيار مفيد خواهد بود ... اما همين كمك رساني ، براي خودش مراتبي و اجزايي و فرعياتي و ملزماتي دارد ... كه بايد به آن توجه شد! .... و بحث من نيست ... وبسيار، بسيار در خود حرف دارد ...

اما نقش خود انسان ... به عنوان اساسي ترين عامل... غيرقابل انكار است ... و به نظرمن ، اولين مهم ترين و پايه اي ترين عامل براي حل يك مسئله است .....

دو قطبي هايي در زندگي انسان ها بي هيچ شكي وجود دارد ... كه انسان بايد براي جهت گيري خود بلاخره يكي را انتخاب كند ... و اگر اشتباه كند .... ۱۸۰ درجه اشتباه كرده ... از جايي سر در مي آورد كه به هويت او ارتباطي ندارد ... اين است كه انسان بايد بشناسد .... بايد تلاش كند بداند ... و موقعيت هاي حساس زندگي را بشناسد ....

مثلا يكي از اين دو قطبي هاي ديرينه اي كه نه كهنه شدني است نه تازگي دارد و نه از بين مي رود .... دو قطبي حق و باطل .... و مقابله ي آن دو است ... مقابله ي حزب الله و حزب شيطان ... اوليا خدا و اوليا طاغوت ...

اين موضوع مساله اي ست كه نه قابل اغماض است ... نه قابل مسامحه ... و نه قابل تشريك مساعي ... مساله اي ست كه يك راه بيشتر ندارد ... و آن اول شناخت و بعد انتخاب است ... اينكه انتخاب كند در كدام لشكر قرار بگيرد؟! ... و يا ناخواسته آلت بازيچه ي يكي از اين دو قطب قرار نگيرد! ... راه حل اين مساله كه همان طور كه گفتم مسئله اي تازه نيست را ، مي خواهيم از زبان «نهج البلاغه » مطلع شويم ....

اينكه در اين كتاب در اين خصوص چه جهت گيري اي صورت گرفته شده! .... لا به لاي متن هاي ۱۴ قرني نهج البلاغه چه چيزي نوشته شده! .... ويژگي اين افراد ... سلوك شان .... منش شان ... و دامنه ي رفتارشان به چه صورت است ؟! ...

چه چيزي و چه حرفي و در چه قالبي درباره ي اين دو قطب مي توان گفت ....

دقيقا چيزي كه با عنوان «بهترين ها و بدترين ها از ديدگاه نهج البلاغه »... نوشته شده توسط آيت الله محمد تقي مصباح يزدي ... از انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ۱۳۹۲.... چاپ ششم بهار ۱۳۹۵...

مساله اي كه حرف هاي جالب در خود ، داراست ... اين كتاب براي دانشجويان ، كساني كه با روانشناسي سرو كار دارند... براي كساني كه اطرافشان با اين جور شبهه ها از طرف محيط شان رو به رو هستند .... براي كساني كه نامزد انتخابات رياست جمهوري هستند .... براي مردمي كه قرار است راي بدهند ....بسيار مناسب است ...

اما چند نكته ي جالب از متن كتاب:

۱-چنان درگير نفسانيات و خودپرستي ها و منفعت خواهي ها نشويم كه خواست و پسند مردم ملاك رفتارمان بشود و تابع افكار آنان گرديم و خوب و بد را از دريچه ي خواست مردم بنگريم، و در نتيجه ، در پي انجام كارهايي باشيم كه مردم مي پسندند و از انجام كارهاي درستي كه مردم نمي پسندندخودداري كنيم

۲-كساني كه كافر شدند برايشان يكسان است كه آنان را بيم دهي يا ندهي، آنان ايمان نمي آورند. خداوند بر دلهايشان مهر نهاده و بر ديدگانشان پرده اي ست و آنان را عذابي ست بزرگ.

۳-لطفا به ص ۲۵۴ دقت بفرمائيد و مطالب بعدي آن ... به طرز اين جور تفكر و استدلالشان دقت بفرمائيد... بعد از تحمل شكست دوباره لطفا عكس العمل و نحوه ي نتيجه گيري را ملاحظه بفرماييد ... و بعد در آخر نتيجه ي كار را!

۴-همين طور به ص۲۶۳ ... به گروهي كه در اين صفحه اشاره مي شود ... و اينكه در صدر اسلام در مقابل رفتار اين دو گروهي كه در برابرآنها به سخن پراكني مي پردازند ... چگونه سخن مي كنند .... و چه رفتار و نگاهي دارند! ...

 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ساعت ۰۲:۵۱:۳۳  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

بعضي مسائل در دل تاريخ وجود دارد كه بسيار تاثيرگذارند ... نه رنگ كهنگي به خود مي گيرند .... و نه از تازگي شان كاسته مي شود ... همان طور تر و تازه از خود اثر بروز مي دهند ... البته اين مسئله با اين خصوصيات بايد داراي ويژگي هايي باشد ... بايد چيزي در خود داشته باشد ، كه بتوان از دل آن چيزي استخراج كرد ... و انسان هوشمند ، هر گاه در يابد در مسئله اي كه هر چيزي ، موضوعي يا چيز ارزشمندي براي استفاده وجود دارد ... قطعا در پي استفاده و استخراج آن خواهد بود .... و اهميت ها هم البته مراتب دارد ....

يكي از اين مسائل تازه ي تاريخي كه همچنان جاري و ساري در لحظه لحظه ي زندگي ما انسان ها وجود دارد ... مسئله ي روز اباعبدالله است .... روزي كه هيچ روزي مانند آن نيست .... روز تلخ ِ سياه ِ پاره پاره اي كه تمام تاريخ را جريحه دار! متاثر! و داغدار كرده است .... و اين اشتباه است كه انسان ظاهرا به كشته شدن فجيع عده اي از بهترين انسان ها توسط قسي القلب ترين موجودات نگاه كنند ... اين ظاهر ماجراست .... كه در آن باطن ... و حتي باطن هايي وجود دارد! .... باطني كه با استخراج از روي آن ... نه تنها به انتها نمي رسيد ... بلكه دائما چيزهاي جديدي به دست مي آوريد ... مساله اي غير قابل چشم پوشي كه ... به دور از تعصبات مذهبي ... به دور از دين و آئين ... به دور از نگاههاي سخت .... بايد با يك چشم همه بين به آن نگريست .... روز عاشورا در واقع روز مرگ انسانيت بود .... و روز تولد بسياري از اتفاقات خوب ...

عاشورا اتفاقي يك بعدي ... تك محصولي نيست .... يك حادثه ي جامع الاطراف .... پر از توضيحات است ... پر از درد ... پر از مجروحيت ... و اما پر از عزت، افتخار ، سربلندي ، ماندگاري .... پر از بالاترين بروز هاي اجتماعي و پر از سياه ترين مقابله ها! ... حادثه ي عاشورا نبرد يك دنياست با گروه كوچك حق و حقيقت! .... مقابله ي يك دنيا در برابر تمام دين ... تمام ديني كه خلاصه مي شود به يك پيشوا و اندكي يار .... اما شما نگاه بكنيد به اطراف ماجرا...و بعد به دل حادثه .... نگاه بكنيد به عمق ماجرا .... وبعد نگاه كنيد به دامنه ي اثرگذاري ماجرا ... به آنچه بعد از واقعه رخ داد... به آنچه مرد و آنچه ماند ... به قضاوت تاريخ! .... به نگاه تاريخ! ... به تاثير در تاريخ .....

وقتي انسان نگاه مي كند به ظاهر ماجرا .... تعدادي انسان كه با يك حاكم سازش نمي كننند... يا حتي يك نفر كه با يك حاكم سازش نمي كند .... و ظاهرا اين حاكم ، در بياباني دور ... هر بلايي كه بتواند بر سر اين عده ي معدود مي آورد ... و بعد همه چيز نه تنها در دل تاريخ ، كه در همان بيابان دور افتاده دفن مي شود .... اما واقعيت چه شد ! ... آيا در عمل آنچه خواست دستگاه ظلم بود تحقق يافت يا خواست خون خدا... خون به ناحق ريخته! ... ظلم از حد گذرانده شده! .... آه مظلوم .... چيزي نيست كه بتوان جلوي آنرا گرفت ... چيزي نيست كه بتوان با دست جلوي دهاني را گرفت .... و اين موضوع به داشتن اعتقاد يا نداشتن اعتقاد قوي يا غير قوي به خداوند ارتباطي ندارد .... ظلم ظالم .... خون و آه مظلوم ... اينها موضوعاتي ست كه در دستگاه آفرينش اثر گذار است .... و اين نه تنها باور قلبي ما! .... كه چيزي ست كه به عينه ... بارها در طول تاريخ ديده شده ... ظلم پابرجا نيست ....

و اين موضوع را نبايد تنها در نظر گرفت .... ماجراي كربلا و اتفاقات سرزمين طف ، علل، عوامل و دلايلي داشت .... و اصلي ترين و پررنگ ترين مساله اينجاست .... كه چرا بايد بعد از چند  سال از دنيا رفتن رسول خدا ، با ميوه ي رسول خدا ، اين طور برخورد بكنند .... اينها سوالاتي ست كه نه تنها بي پاسخ نيست .... كه پاسخ واضح و قابل تامل آنها بايد يك ترسي بر دل انسان ايجاد كند .... و هر لحظه را براي خود عاشورا و هر مكان را كربلا بداند .... و دائما از ذلت بيزاري بجويد ....

اما موضوع كربلا همان طور كه از نگاه هاي مختلف ديده شده ... تحقيق شده ... بررسي شده ... يك شيوه ي بررسي آن بررسي شخصي ست كه او خود ، از ذريه و جانشينان آن حضرت است ... بررسي جالبي كه  شايد خود هم يك سير تاريخي باشد ....

كتاب ، در واقع ، كتابِ « آفتاب در مصاف» علل و ابعاد حادثه ي عاشورا ...بر گرفته از بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي .... رهبر معظم انقلاب اسلامي ... است .

اما جالبي اين كتاب به اين است كه انگار خود يك كتاب تاريخي ست ... چون تاريخ اين بيانات از۸/۸/۱۳۵۸ آغاز مي شود ... و تا     ۶/ ۹ /۱۳۹۰ ادامه مي يابد .... و جالبي ماجرا اين است كه جاري و ساري بودن حضرت اباعبدالله را در روزهاي مختلف و در جريان روزهاي اين سالها مشاهده مي كنيد...

اما در اين كتاب يا در اين بيانات ، چند نكته ي مهم وجود دارد ...۱- سير موضوعات ۲- حوادث رخ داده در اطراف اين بيانات ۳- تحول اين سخنان ۴- تكرارهاي اين سخنان ۴- علت اين تكرارها

اما در اين سخنان چيزي كه بسيار به چشم مي آيد و حتي شما تا آخرين صفحه هم ، ملاحظه مي فرماييد اين تكرارهاست .... تكرارهايي كه از همان اوايل انقلاب تا اين تاريخ ادامه دارد : از جمله مهم ترين آنها :

  ۱-به دنيا آمدن آن حضرت در دولت حق و دعا و شكر بر آن(دوران اسلام)

۲-قابل مقايسه نبودن شهداي كربلا با هيچ شهيد ديگري در طول تاريخ ، از لحاظ شان و ويژگي و جايگاه

۳-تاثيري كه شهادت شيرخوار حضرت ثارالله و شهادت عبدالله بن حسن ،بر ايشان داشته

۴-حركت امام به علت صرف شهيد شدن يا به حكومت رسيدن نبوده ، كه البته نتيجه همين بوده ... اما هدف،نه!

۵-اينكه بعد از شهادت حضرت ثارالله تنها سه نفر در دين باقي ماندند ... و در هر تذكر ايشان نام اين افراد را ذكر مي كنند

۶-مثلا: ص ۳۳۸: دشوارترين مبارزه ، مبارزه ي غريبانه است . كشته شدن در ميان هياهو و هلهله ي دوستان و تحسين عامه ي مردم ، چنان دشوار نيست . و ربط آن به ماجراي حضرت حسين!

۷-ترغيب به مطالعه ي دعاي عرفه ... ص۴۷۰:مثلا: و ...دعاي حضرت سجاد مثل شرح دعاي عرفه است ...آن متن است ، اين شرح است ....

۸- مقايسه ي صبر امام روح الله و حضرت اباعبدالله و استقامت شان

۹-مساله ي صحبت امام روح الله كه مي فرمود:«خون بر شمشير پيروز است.»

 

به نظرم كتاب صفحات مهم زيادي داشت كه تعدادي از اين صفحات مهم را مي آورم :

بيت شعر تا آخرص۴۳۵ـپاراگراف آخر ص۱۰- خط ۴ ص۱۲- پاراگراف اول ص۱۳- پ (پاراگراف) دوم ص۱۸-حديث امام صادق در ص۲۵ـ پ اخر ص۲۷ـ دو خط آخر ص۴۳ـ موضوع مقاومت در ص۶۱ـ عنوان ص۶۶ـ پ آخر ص۱۱۸ـ دعاي امام حسين در ص۱۲۳ـ دعاي حضرت در ص۱۲۸و ۱۲۹ ۱۳۴ـ پ زير دعا ببينيد تا درس است ص۱۳۲ـ همه ي ص۱۳۶ـ ص۱۴۱ـ پ يكي به آخر ص ۱۵۳ـ زير عبارت دعا خط ۷ص۱۵۴ـ پ اول ص۱۵۹ امام عزيز ما فرمودـ پ آخر ص ۱۷۶ـ زمينه ي قيام عاشورا ص۱۹۶ـ عنوان اول ص۲۰۷ـ پ آخر ص ۲۱۲ـ پ بالاي عنوان ص۲۱۸ ـ تا دو خط بعد از بيان امام ص ۲۳۲ـ پ آخر ص۲۳۳ـ پ آخر ص ۲۵۲ـ «پ سوم خط چهارم از آخر ص۲۵۲»ـ خود عنوان ص ۲۵۵ـ پ آخر ص۲۶۸ـ سه خط اول بعد از مربع سياه ص ۲۶۹ـ پ اول ص۲۷۳ـ عنوان دوم ص۲۷۸ـ «پ اول ص۲۸۲»ـ پ آخر ص۲۸۷ـ عنوان ص ۲۹۰ـ پ آخر ص ۲۹۷ـ پ دوم ص ۲۹۹ـ ص۴۱۱ـ «ص۴۲۱»ـ بعد از بيت شعر ص ۴۳۵ـ پ دوم ص ۴۳۹ـ عنوان ص ۴۴۱ـ زيارت وارث ص۴۴۳ـ «پ دوم ص ۴۴۴»ـ ««پ۳ ص۴۵۱»»ـ پ اول ص۴۶۰ـ پ آخر ص۴۶۹ـ ص۴۷۹ـ خطبه ي زينب كبرا ص ۴۸۴ـ پ اول ص ۴۹۶ـ كل ص ۵۰۲ـ عنوان ص ۵۰۴ـ پ دوم ص ۵۱۴ـ پ اخر ص ۵۳۸ـ پ اول ص۵۶۰ـ پ آخر ص ۵۷۱ـ ص ۵۸۴- پ اخر ص ۶۱۶ ـ سه خط آخر ص۶۳۳ـ ««سه خط آخر ص۶۳۶»»ـ پ اول ص ۶۴۵ـ ۵ خط آخر پ دوم ص ۶۵۶ـ پ ۳ ص ۶۶۲ـ «««ص۶۶۵»»»ـ عنوان اول ص ۶۶۹

 

من چاپ ششم بهار ۱۳۹۵ ... را مطالعه كردم ... اين كتاب را انتشارات انقلاب اسلامي به چاپ رسانده است .....و يك نگاه از بالا از حادثه ي عاشورا به شما ارائه مي دهد.... 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ساعت ۰۶:۵۵:۴۷  توسط بهاره پارسا  نظرات (2)

در دنياي اطراف ما انسان ها مسائل زيادي هست ، كه دوست داريم از آنها رمز گشايي كنيم ...

چيزهاي زيادي از اين دسته هستند ... چيزهاي زيادي هستند كه دوست داريم ، از درون آنها سر در بياوريم ... مثلا دوست داريم ، بدانيم رازهاي درون زمين چيست؟ ... چه اسراري در دل تاريخ نهفته! ... يا مسائل غامض علمي ... يا مثلا پرده برداري از سرزمين خواب ها... يا كشف مجهولات ذهني خودمان ... گاهي راز و رمز هايي وجود دارد كه دليل آنرا به درستي نمي دانيم ...

عده اي از اين مسائل به دليل بي دانشي ماست ... عده اي صبر تاريخي نياز دارد ... و عده اي در كنار صبر تاريخي ، به يك كوشش علمي، در بسترتاريخ نيازمند است ... حل شدن بسياري از مسائل تنها به دست گره گشاي زمان حل مي شود ... و رشد و بالغ شدن عقلا و دانشمندان! ...

اما يكي از اين غامض هاي شيرين! ... دنياي كودكان است! ... دنيايي ساده ، كه به نظرم در عين حال عجايب خاص خودش را داراست! ... كودكان به نظر من طرز نگاه خودشان را دارند ... و با يك انسان بالغ ، تفاوت هايي دارند ... گاهي دنياي عجيب و منحصر به فرد كودكان بسيار جذاب مي شود! ... در اين بين يكي از راههاي دست يافتن به دنياي قشنگ كودكان ، و پا گذاشتن به دنياي آنها دنياي نقاشي ِ كودكان است .... كودكان با خط هايي كه روي كاغذ رسم مي كنند ، در واقع ما را به دنياي خودشان راه مي دهند ... و اجازه مي دهند چيزهايي از درون آنها ، دستگيرمان شود! ...

علاوه بر اين يكي از راههاي شنيدن داستان هاي بامزه يي كودكان همين نقاشي انهاست ... شما مي توانيد ساعت ها با كودكان ، خوش بگذرانيد ... بخنديد ... به شرطي كه قدري پا به پاي كودكان كودكي كنيد ...اين را تجربه كنيد ... تجربه ي شادي آفرين ِ فوق العاده اي ست ... و اين لطف را نه در حق كودكان ! ... كه در حق خودتان لطف كنيد ...

اما نقاشي كودكان را مي توان زير مجموعه ي نقاشي و باز زير مجموعه ي هنر دانست! ... و تحليل درباره ي نقاشي كودكان را در روانشناسي مي توان دنبال كرد ... پس با چند گزاره روبرو هستيم! ... ۱- روانشناسي ۲- كودك ۳- نقاشي(هنر) ... و بعد در يك تقسيم بندي ديگر مي شود : ۱- روانشناسي ِ كودك ۲- روانشناسي ِ نقاشي(هنر) ۳- نقاشيِ كودك ... پس اصل موضوع اين نوشته مشخص شد! ... اما نكته ي مهمي در اينجا مطرح مي شود ... كه چه كودكي ؟ ... در چه فرهنگي؟ ... در چه خانواده اي؟ ... در چه محيطي؟ ...و به وسيله ي چه تفسيري؟ ... چه متدي؟ .... و اينها بسيار اهميت دارد!...

نكته اي كه مهم است اين كه معني ِ نقاشي كودك شرقي و مخصوصا كودك مسلمان ِ ايراني در كجا تحقيق و بررسي شده است؟ ... و اينكه ما در چه نقطه اي هستيم؟ ... اصلا نقاشي ِ كودك چه اهميتي دارد؟ ... آيا صرفا خط خطي كردن كاغذ و به وجود آوردن تعدادي خط كج و معوج نامفهوم است ! ... يا مي تواند گاهي در بازخورد تربيتي ما و اثرات آن بر كودك موثر باشد؟! ... يا مي تواند ما را با دنياي كودك آشناتر كند؟! ... مي تواند يك صميميت بيشتر بين والدين و كودك ايجادكند؟ ... به نظر من نقش اهميت دادن به هنر در تربيت و رشد عقلي و تفكر كودك را نمي توان ناديده گرفت ! ...

اما موضوعي كه در اين دو كتاب امروز به طور خيلي واضحي به چشم م آمد ... تفسير هاي جالب ِ نويسنده ي اين دو كتاب بود ... مخصوصا كتاب اول ... كه گاهي احساس مي شد ، به جاي كودكان ... با حشراتي رو برو هستيم كه بند بند دست و پايشان را در يك ظرف رنگ فرو كرده باشند و حالا شما رفتار و آثار اين موجودات را بررسي مي كنيد ... يا در ابتداي كتاب گويي كودكان در برابر ترازويي قرار گرفته اند كه ميزان آن يك دوربين عكاسي است و كودكان و نقاشي ِ آنها با دوربين عكاسي مقايسه مي شود! ... كلا، در كتاب اول احساس مي كردي لا به لاي متن صداي خوردن ضربه هاي يك كلنگ، به يك زمين سفت پوشيده از سنگ نشكن را مي شنوي ... اين قدر گوش خراش ! ... كتاب اول از يك شلختگي واضح رنج مي برد ... يك تلاش بيهوده براي حل كردن معمايي (كه انگار مثل شي اي عجيب كه از فضا روي زمين افتاده و با احتياط به هر سوي آن نگاه مي كنند و چيزي دست گيرشان نمي شود) كه جواب ندارد... در دست و پا زدن بي اندازه ي نويسنده در طبقه بندي و سعي در متفاوت بودن نوع نگاه به اين مقوله ، راهي نمي يابد ... البته مطالب مفيدي را مي توانيد از لابه لاي كتاب ياد بگيريد ... اما بيشتر از همه شلختگيِ كتاب... و هول شدن در ارائه ي مطالب ... و پر گويي هاي بي وقت را به چشم مي بينيد ...و مخصوصا اينكه از نظر فرهنگي بسياري از تعريف ها با فرهنگ ما هم خواني ندارد ... به طوري كه اگر از اين متد استفاده كنيم بي شك  از ناكجا آباد سر در مي آوريم ...

باز اوضاع در كتاب دوم به مراتب بهتر است ... لااقل كودكان فكري دارند ... حرف هايشان كمي شنيده مي شود! ... خانواده اي دارند ! ... كه در اين دسته بندي ها به آن توجه شده است! ... و خداي ناكرده با فلاخن از پشت كوهها به دست مادر و پدر كودك پرتاب نشده اند... چيزي كه اثري مستقيم دارد در رفتار كودكان! ... و بعد انعكاس دنياي كودكان در نقش و نگاره هايشان! ... در كل، از كتاب دوم چيزهاي بسيار بسيار زيادي مي توانيد ياد بگيريد .... اما در مورد بعضي مسائل كه باز به فرهنگ بر مي خورد .... به نوع تفسير بر مي خورد بايد توجه داشت .... اينكه حتي در مورد ، رنگ ها به نظرم در خود فرهنگ ما تفاوت هايي گاهي وجود دارد! ... در مورد هنجارها و قبول شده هاي جامعه ... در مورد رفتار والدين كودك با كودك ....  در مورد ِ نتيجه گيري هايي كه گاهي نويسنده دارد و بايد اصلاح شود ... و حرف درباره ي آن زياد مي شود زد... اما در كل باز كتابِ علميِ بدرد بخور تري است ... مخصوصا كه ترجمه ي روان تري هم دارد ... اما بايد توجه داشت كه هردو كتاب بسيار قديمي هستند و اينكه ، در اين مدت قطعا تحقيقات بهتر و بيشتري رخ داده ...

من كتاب ها را به ترتيب مطالعه ي خودم ، مي آورم ...

مقدمه اي بر روانشناسي نقاشي كودكان ... گلين توماس ، آنجله م.ج . سيلك ... مترجم محمد تقي فرامرزي ... چاپ اول ۱۳۸۲ نشر دنياي نو ...   چاپ دوم پائيز  ۱۳۸۴

نقاشي كودكان ومفاهيم آن ... نويسنده : آنا اوليوريو فراري ... ترجمه ي عبدالرضا صرافان ...چاپ اول تابستان ۱۳۶۷ انتشارات نگاه ...

اما در آخر يك خيالپردازي ِ شاد! ... اگر اين شوخي(يكي ازآزمون هاي داخل كتاب دوم) را با يك بزرگسال انجام مي داديم ... چه مي شد؟ ... مثلا فرض بفرماييد يكي از شرايط مثلا براي بررسي صلاحيت ِ كانديد رياست جمهوري ، رسم يك نقاشي بدون خواندن اين كتاب بود! ... مثلا مي خواستيم ، از كانديد محترم كه خودش را به عنوان رئيس جمهور نقاشي كند و بعد آنرا تحليل مي كرديم ... خوب ، ... اتفاق جالبي مي شد .... مخصوصا كه نقاشي را نگه مي داشتيم و بعد از چهار سال آنرا تفسير مي كرديم! ... خيلي جالبتر مي شد!...

حتي در بعد بين المللي هم مي شد اين شوخي را انجام داد... براي پي بردن به درون كساني كه ادعا مي كنند ، برنامه هايشان را هيچ كس خبر ندارد و قابل پيش بيني نيستند! ... خوب، حداقل جالب مي شد ! ... 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۴ فروردين ۱۳۹۶ساعت ۱۱:۲۳:۱۵  توسط بهاره پارسا  نظرات (6)

دنياي قصه ها ، يك راه براي وارد شدن به دنياي نويسنده ي يك داستان است ...

و به نظر من داستان يكي از شگفت انگيزهاي مخلوق عقل و فكر آدميزاد است ... كه بيش از همه چيز به محيط رشد يك نويسنده وابسته است ... به روحيات و تمايلات يك نويسنده وابسته است.... تا يك خروجي به اسم يك داستان توليد شود .... نوشته اي كه دست شما را مي گيرد و شما را به سرزميني مي برد كه تا به حال آنجا نبوده ايد ... شما را با نوع نگاهي آشنا مي كند ، كه هيچ تا به حال با آن تماشاچي نبوده ايد! .... داستان يك دنيا را براي شما ترسيم مي كند ، كه در آن به تجربه هاي دست نزده ، دست پيدا مي كنيد... دنياي آدم هاي ديگر را از نظر مي گذرانيد ... و پا از دنياي كوچك محدود اطرافتان فراتر مي بريد....

وقتي ، داستانِ آدم هاي مختلف (نويسنده ها) ،را هم كنار هم مي چينيم .... باز هم اتفاق جالب ديگري رخ مي دهد .... گوناگوني نگاه ِ آدم ها ... گوناگوني انتخاب ِ آدم ها.... گوناگوني به انتها رساندن داستان آدمها ! ... اين هم حرف هاي جالب ديگري دارد .... اينكه آدم ها چه قدر مي توانند متفاوت باشند !... متفاوت به انتها برسند ... متفاوت تصميم بگيرند ... متفاوت قصه بنويسند ... متفاوت فكر كنند .... و باز قصه دربرابر ِ مخاطب (خواننده ي داستان) ، هم همين گونه مي شود ... اينكه با خواندن يك داستان چه احساسي به او دست مي دهد؟ ... تمايل دارد كدام سبك را مطالعه كند ؟ ... از نويسنده چه مي خواهد؟ ... چه طرز فكري دارد؟ .... دنبال چه چيزي است؟ ...آيا دارد زندگي كردن را لا به لاي قصه ها ياد مي گيرد؟ ... يا در حال تفريح است؟ ... يا دلايل ديگري دارد؟ ... اينكه چه قدر ، برايش نحوه ي تفكر صاحب خوراك تفكري كه برايش داستان ،آماده كرده  مهم است؟ ... آيا ساده مي پذيرد يا به فكر مي رود؟ ... يا هميشه در حالت حمله به سر مي برد؟ ... آيا با نويسنده ، هم دردي مي كند؟ .... و  به اينجا كه مي رسد، دوباره يك سري سوال ديگر مطرح مي شود! ... مثلا ، چرا داستان نويسنده اين طوري تمام شده ؟... نويسنده به چه كتاب هايي علاقه داشته؟ ... كجا آموزش ديده ؟... در چه خانواده و محيطي رشد كرده ؟... چه خلقياتي داشته ؟ ... چه طور شده تا اين درجه پيشرفت كرده ؟ ... و نهايت اينكه چه رابطه اي بين پذيرفته شدن يك داستان به نظر مخاطب و خود نويسنده وجود دارد! ... زيرا داستان ها بسيارند ... اما داستان هاي محبوب ، نه! ...

و بعد شايد به اين نتيجه برسيم ، كه نويسنده ي مقبول نويسنده اي ست كه موضوع نگارش خودش را به خوبي بشناسد ... بي ربط و از روي هوا ، همين طوري ، يك چيزي ننويسد! ... موضوع براي خودش مهم باشد! ... موضوع را نفس كشيده باشد ... با آن قدري كشتي گرفته باشد ... شب ها با فكر و خيال ش به خواب رفته باشد ... و روزها كمي با او قدم زده باشد ... من فكرمي كنم، داستاني كه اين طور نوشته شود ، داستان خوبي مي شود ...

مثلا اين داستان آخري كه من خواندم ...«يوزپلنگاني كه با من دويده اند »... يك داستان خوب است .... «بيژن نجدي»، داستان را خوب نوشته ... چه قدر قشنگ ، داستان ها را به آخر رسانده ... با اينكه داستان ها ، يك تلخي مطبوع را هميشه با خود دارند ... ولي پذيرفتني هستند .... آدم هايي در داستان راه مي روند كه در يك حالت خاص به سر مي برند ... گاهي ،حالتي شبيه انكار ... گاهي ، با عكس العمل هاي متفاوت ... و همه ي اينها كتاب را خواندني مي كند ... نويسنده اي كه ، مهم ترين ويژگي اش خوب نوشتن اش است .... داستان را جوري لقمه مي گيرد كه از مزمزه كردن اش لذت مي بري ... با اينكه گاهي با قصه ، غصه هم مي خوري ... و شايد ، براي انتخاب يك داستان ، به عنوان بهترين ، از ميان داستان هاي كوتاه ِ مجموعه ، با كار سختي روبرو باشيد ! ...

از اينكه تجربه ي ، مطالعه ي اين كتاب را داشتم ، خيلي خوشحالم ...انتخاب نام كتاب مي تواند ، تفكر آميز باشد .... و يك چرا در ذهن انسان ايجاد  كند! ....  سبك نگارش نويسنده را دوست دارم ... شايد ، داخلي بودن نويسنده ، و خوب بودن كارش بي تاثير نباشد! ...

يوزپلنگاني كه با من دويده اند ... از بيژن نجدي  (۱۳۷۶   ـ۱۳۲۰) ...نشر مركز ..چاپ اول۱۳۷۳....چاپ بيستم ۱۳۹۳ ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۸ فروردين ۱۳۹۶ساعت ۰۲:۴۵:۳۸  توسط بهاره پارسا  نظرات (8)

به غير از، خواست خودِ انسان ها ، ... انگار خودِ خداوند هم در برخي ماجراها، مستقيما دست اندركار است ...

وقتي انسان به يك بسته هاي رخ داده در طول زمان نگاه مي كند ،... بسته هايي متفاوت ... چيزي شبيه يك پرونده ي باز قطور ... يك چيزهايي دست گيرش مي شود .... چيزهايي دستگير انسان مي شود كه ، بيش از همه چيز انسان را ، به فكر فرو مي برد! ...

برخي آدم ها اتفاقاتي را خلق مي كنند ، كه هيچ با عقل مادي بشري ... با اميالي كه درون انسانهاست ... باخواسته هاي طبيعي آدم ها ، اين رفتارشان جور در نمي آيد ... انگار مستقيما با خودِ خدا سر و سري، دارند! ...

آدم هايي با دنيايي بسيار جذاب و پر كشش ... آدم هايي كه زياد هم نيستند ! ...اما بسيار تاثير گذارند! ... و اين تاثير ،آنچنان است كه داءما در حال ساخت كپيه اي از خودشان بر روي كره ي خاكي اند ... آدم هايي كه انگار پيوندي عجيب ميان آنان و تاريخ ،.... ميان آنان و خودِ خدا،... ميان ِآنان و برگزيدگان خداوند ... برقرار است ... انسان هايي كه خودشان ، دست به كارِ ، كارستان مي زنند! ...

دنيا ، دنياي عجيبي ست ... سرزميني بسيار كوچك! ... و درون انسان ها ، چيزي وجود دارد ، ... كه آنرا از تمام دنيا و مافيها بزرگتر مي كند! ... و خداوند اين سخن را قرن ها پيش از زبان برگزيده اش فقط به ما نرساند ...و نه فقط ، همان روزگار انسان هاي مثال نزدني قرن ها پيش ... كه در وجود ياران آخرالزماني ، آخرين آنها مي توان به وضوح ديد ...

راه توفيق يافتن بر تمام دنيا را به ما آموزانده اند... وكسي كه اندكي شك در دل دارد ... بايد به سراغ نمونه هاي موجود ِ شاهد دار آن سر بزند ... كساني كه انگار مستقيما از عرش خودِ خداوند به اين سرزمين كوچكِ زمين ، فرود آمده اند ...

آمده اند ، چند صباحي بر روي اين كره ي خاكي زندگي كنند ... يك حرف هايي، يك درس هايي بدهند ... و بعد برگردند به آن ، خانه ، كه از آن دور افتاده اند! ...«سلام علي ابراهيم » ...

شايد« ابراهيم» را خدا خلق كرده است كه «هادي » باشد ... ابراهيمِ هاديِ گمنام ِ كانال ِكميل .... همان كانالي كه ، گويي غريب ترين نقطه ي زمين است! ... جايي كه روح پرواز مي كند ... جگر خون مي شود ... استخوان در گلو مي رود ... و مظلوميت فرياد مي شود ... چه خاطره ها... چه حرف ها! ... چه حماسه ها! ... چه مناجات ها! ... چه نوحه ها! ... چه انقلاب ها!... چه سوزها! ... چه گدازها ! ... و چه پروازهاي غريبانه اي! ...

كسي مي خواهد اسلام ما را، ... كسي مي خواهد مسلك ما را ،... كسي مي خواهد دنياي واقعي مسلمان را ، ... بشناسد ، برود ابراهيم را بخواند! ... ابراهيم هادي اي كه هنوز در ميان ما راه مي رود ... هنوز در گمنامي خودش كارها مي كند ! ... و هنوز نور افكني اي مي كند ، كه خورشيد تاب ندارد....

«سلام بر ابراهيم ۲» ...جلد دوم ... ادامه ي زندگي نامه و خاطرات پهلوان بي مزار «شهيد ابراهيم هادي» .... كاري از گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي .... نشر شهيد ابراهيم هادي ... نوبت چاپ : سوم ۱۳۹۵ ....


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ساعت ۰۴:۰۴:۵۸  توسط بهاره پارسا  نظرات (5)

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]