در دنياي اطراف ما انسان ها مسائل زيادي هست ، كه دوست داريم از آنها رمز گشايي كنيم ...

چيزهاي زيادي از اين دسته هستند ... چيزهاي زيادي هستند كه دوست داريم ، از درون آنها سر در بياوريم ... مثلا دوست داريم ، بدانيم رازهاي درون زمين چيست؟ ... چه اسراري در دل تاريخ نهفته! ... يا مسائل غامض علمي ... يا مثلا پرده برداري از سرزمين خواب ها... يا كشف مجهولات ذهني خودمان ... گاهي راز و رمز هايي وجود دارد كه دليل آنرا به درستي نمي دانيم ...

عده اي از اين مسائل به دليل بي دانشي ماست ... عده اي صبر تاريخي نياز دارد ... و عده اي در كنار صبر تاريخي ، به يك كوشش علمي، در بسترتاريخ نيازمند است ... حل شدن بسياري از مسائل تنها به دست گره گشاي زمان حل مي شود ... و رشد و بالغ شدن عقلا و دانشمندان! ...

اما يكي از اين غامض هاي شيرين! ... دنياي كودكان است! ... دنيايي ساده ، كه به نظرم در عين حال عجايب خاص خودش را داراست! ... كودكان به نظر من طرز نگاه خودشان را دارند ... و با يك انسان بالغ ، تفاوت هايي دارند ... گاهي دنياي عجيب و منحصر به فرد كودكان بسيار جذاب مي شود! ... در اين بين يكي از راههاي دست يافتن به دنياي قشنگ كودكان ، و پا گذاشتن به دنياي آنها دنياي نقاشي ِ كودكان است .... كودكان با خط هايي كه روي كاغذ رسم مي كنند ، در واقع ما را به دنياي خودشان راه مي دهند ... و اجازه مي دهند چيزهايي از درون آنها ، دستگيرمان شود! ...

علاوه بر اين يكي از راههاي شنيدن داستان هاي بامزه يي كودكان همين نقاشي انهاست ... شما مي توانيد ساعت ها با كودكان ، خوش بگذرانيد ... بخنديد ... به شرطي كه قدري پا به پاي كودكان كودكي كنيد ...اين را تجربه كنيد ... تجربه ي شادي آفرين ِ فوق العاده اي ست ... و اين لطف را نه در حق كودكان ! ... كه در حق خودتان لطف كنيد ...

اما نقاشي كودكان را مي توان زير مجموعه ي نقاشي و باز زير مجموعه ي هنر دانست! ... و تحليل درباره ي نقاشي كودكان را در روانشناسي مي توان دنبال كرد ... پس با چند گزاره روبرو هستيم! ... ۱- روانشناسي ۲- كودك ۳- نقاشي(هنر) ... و بعد در يك تقسيم بندي ديگر مي شود : ۱- روانشناسي ِ كودك ۲- روانشناسي ِ نقاشي(هنر) ۳- نقاشيِ كودك ... پس اصل موضوع اين نوشته مشخص شد! ... اما نكته ي مهمي در اينجا مطرح مي شود ... كه چه كودكي ؟ ... در چه فرهنگي؟ ... در چه خانواده اي؟ ... در چه محيطي؟ ...و به وسيله ي چه تفسيري؟ ... چه متدي؟ .... و اينها بسيار اهميت دارد!...

نكته اي كه مهم است اين كه معني ِ نقاشي كودك شرقي و مخصوصا كودك مسلمان ِ ايراني در كجا تحقيق و بررسي شده است؟ ... و اينكه ما در چه نقطه اي هستيم؟ ... اصلا نقاشي ِ كودك چه اهميتي دارد؟ ... آيا صرفا خط خطي كردن كاغذ و به وجود آوردن تعدادي خط كج و معوج نامفهوم است ! ... يا مي تواند گاهي در بازخورد تربيتي ما و اثرات آن بر كودك موثر باشد؟! ... يا مي تواند ما را با دنياي كودك آشناتر كند؟! ... مي تواند يك صميميت بيشتر بين والدين و كودك ايجادكند؟ ... به نظر من نقش اهميت دادن به هنر در تربيت و رشد عقلي و تفكر كودك را نمي توان ناديده گرفت ! ...

اما موضوعي كه در اين دو كتاب امروز به طور خيلي واضحي به چشم م آمد ... تفسير هاي جالب ِ نويسنده ي اين دو كتاب بود ... مخصوصا كتاب اول ... كه گاهي احساس مي شد ، به جاي كودكان ... با حشراتي رو برو هستيم كه بند بند دست و پايشان را در يك ظرف رنگ فرو كرده باشند و حالا شما رفتار و آثار اين موجودات را بررسي مي كنيد ... يا در ابتداي كتاب گويي كودكان در برابر ترازويي قرار گرفته اند كه ميزان آن يك دوربين عكاسي است و كودكان و نقاشي ِ آنها با دوربين عكاسي مقايسه مي شود! ... كلا، در كتاب اول احساس مي كردي لا به لاي متن صداي خوردن ضربه هاي يك كلنگ، به يك زمين سفت پوشيده از سنگ نشكن را مي شنوي ... اين قدر گوش خراش ! ... كتاب اول از يك شلختگي واضح رنج مي برد ... يك تلاش بيهوده براي حل كردن معمايي (كه انگار مثل شي اي عجيب كه از فضا روي زمين افتاده و با احتياط به هر سوي آن نگاه مي كنند و چيزي دست گيرشان نمي شود) كه جواب ندارد... در دست و پا زدن بي اندازه ي نويسنده در طبقه بندي و سعي در متفاوت بودن نوع نگاه به اين مقوله ، راهي نمي يابد ... البته مطالب مفيدي را مي توانيد از لابه لاي كتاب ياد بگيريد ... اما بيشتر از همه شلختگيِ كتاب... و هول شدن در ارائه ي مطالب ... و پر گويي هاي بي وقت را به چشم مي بينيد ...و مخصوصا اينكه از نظر فرهنگي بسياري از تعريف ها با فرهنگ ما هم خواني ندارد ... به طوري كه اگر از اين متد استفاده كنيم بي شك  از ناكجا آباد سر در مي آوريم ...

باز اوضاع در كتاب دوم به مراتب بهتر است ... لااقل كودكان فكري دارند ... حرف هايشان كمي شنيده مي شود! ... خانواده اي دارند ! ... كه در اين دسته بندي ها به آن توجه شده است! ... و خداي ناكرده با فلاخن از پشت كوهها به دست مادر و پدر كودك پرتاب نشده اند... چيزي كه اثري مستقيم دارد در رفتار كودكان! ... و بعد انعكاس دنياي كودكان در نقش و نگاره هايشان! ... در كل، از كتاب دوم چيزهاي بسيار بسيار زيادي مي توانيد ياد بگيريد .... اما در مورد بعضي مسائل كه باز به فرهنگ بر مي خورد .... به نوع تفسير بر مي خورد بايد توجه داشت .... اينكه حتي در مورد ، رنگ ها به نظرم در خود فرهنگ ما تفاوت هايي گاهي وجود دارد! ... در مورد هنجارها و قبول شده هاي جامعه ... در مورد رفتار والدين كودك با كودك ....  در مورد ِ نتيجه گيري هايي كه گاهي نويسنده دارد و بايد اصلاح شود ... و حرف درباره ي آن زياد مي شود زد... اما در كل باز كتابِ علميِ بدرد بخور تري است ... مخصوصا كه ترجمه ي روان تري هم دارد ... اما بايد توجه داشت كه هردو كتاب بسيار قديمي هستند و اينكه ، در اين مدت قطعا تحقيقات بهتر و بيشتري رخ داده ...

من كتاب ها را به ترتيب مطالعه ي خودم ، مي آورم ...

مقدمه اي بر روانشناسي نقاشي كودكان ... گلين توماس ، آنجله م.ج . سيلك ... مترجم محمد تقي فرامرزي ... چاپ اول ۱۳۸۲ نشر دنياي نو ...   چاپ دوم پائيز  ۱۳۸۴

نقاشي كودكان ومفاهيم آن ... نويسنده : آنا اوليوريو فراري ... ترجمه ي عبدالرضا صرافان ...چاپ اول تابستان ۱۳۶۷ انتشارات نگاه ...

اما در آخر يك خيالپردازي ِ شاد! ... اگر اين شوخي(يكي ازآزمون هاي داخل كتاب دوم) را با يك بزرگسال انجام مي داديم ... چه مي شد؟ ... مثلا فرض بفرماييد يكي از شرايط مثلا براي بررسي صلاحيت ِ كانديد رياست جمهوري ، رسم يك نقاشي بدون خواندن اين كتاب بود! ... مثلا مي خواستيم ، از كانديد محترم كه خودش را به عنوان رئيس جمهور نقاشي كند و بعد آنرا تحليل مي كرديم ... خوب ، ... اتفاق جالبي مي شد .... مخصوصا كه نقاشي را نگه مي داشتيم و بعد از چهار سال آنرا تفسير مي كرديم! ... خيلي جالبتر مي شد!...

حتي در بعد بين المللي هم مي شد اين شوخي را انجام داد... براي پي بردن به درون كساني كه ادعا مي كنند ، برنامه هايشان را هيچ كس خبر ندارد و قابل پيش بيني نيستند! ... خوب، حداقل جالب مي شد ! ... 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۴ فروردين ۱۳۹۶ساعت ۱۱:۲۳:۱۵  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

دنياي قصه ها ، يك راه براي وارد شدن به دنياي نويسنده ي يك داستان است ...

و به نظر من داستان يكي از شگفت انگيزهاي مخلوق عقل و فكر آدميزاد است ... كه بيش از همه چيز به محيط رشد يك نويسنده وابسته است ... به روحيات و تمايلات يك نويسنده وابسته است.... تا يك خروجي به اسم يك داستان توليد شود .... نوشته اي كه دست شما را مي گيرد و شما را به سرزميني مي برد كه تا به حال آنجا نبوده ايد ... شما را با نوع نگاهي آشنا مي كند ، كه هيچ تا به حال با آن تماشاچي نبوده ايد! .... داستان يك دنيا را براي شما ترسيم مي كند ، كه در آن به تجربه هاي دست نزده ، دست پيدا مي كنيد... دنياي آدم هاي ديگر را از نظر مي گذرانيد ... و پا از دنياي كوچك محدود اطرافتان فراتر مي بريد....

وقتي ، داستانِ آدم هاي مختلف (نويسنده ها) ،را هم كنار هم مي چينيم .... باز هم اتفاق جالب ديگري رخ مي دهد .... گوناگوني نگاه ِ آدم ها ... گوناگوني انتخاب ِ آدم ها.... گوناگوني به انتها رساندن داستان آدمها ! ... اين هم حرف هاي جالب ديگري دارد .... اينكه آدم ها چه قدر مي توانند متفاوت باشند !... متفاوت به انتها برسند ... متفاوت تصميم بگيرند ... متفاوت قصه بنويسند ... متفاوت فكر كنند .... و باز قصه دربرابر ِ مخاطب (خواننده ي داستان) ، هم همين گونه مي شود ... اينكه با خواندن يك داستان چه احساسي به او دست مي دهد؟ ... تمايل دارد كدام سبك را مطالعه كند ؟ ... از نويسنده چه مي خواهد؟ ... چه طرز فكري دارد؟ .... دنبال چه چيزي است؟ ...آيا دارد زندگي كردن را لا به لاي قصه ها ياد مي گيرد؟ ... يا در حال تفريح است؟ ... يا دلايل ديگري دارد؟ ... اينكه چه قدر ، برايش نحوه ي تفكر صاحب خوراك تفكري كه برايش داستان ،آماده كرده  مهم است؟ ... آيا ساده مي پذيرد يا به فكر مي رود؟ ... يا هميشه در حالت حمله به سر مي برد؟ ... آيا با نويسنده ، هم دردي مي كند؟ .... و  به اينجا كه مي رسد، دوباره يك سري سوال ديگر مطرح مي شود! ... مثلا ، چرا داستان نويسنده اين طوري تمام شده ؟... نويسنده به چه كتاب هايي علاقه داشته؟ ... كجا آموزش ديده ؟... در چه خانواده و محيطي رشد كرده ؟... چه خلقياتي داشته ؟ ... چه طور شده تا اين درجه پيشرفت كرده ؟ ... و نهايت اينكه چه رابطه اي بين پذيرفته شدن يك داستان به نظر مخاطب و خود نويسنده وجود دارد! ... زيرا داستان ها بسيارند ... اما داستان هاي محبوب ، نه! ...

و بعد شايد به اين نتيجه برسيم ، كه نويسنده ي مقبول نويسنده اي ست كه موضوع نگارش خودش را به خوبي بشناسد ... بي ربط و از روي هوا ، همين طوري ، يك چيزي ننويسد! ... موضوع براي خودش مهم باشد! ... موضوع را نفس كشيده باشد ... با آن قدري كشتي گرفته باشد ... شب ها با فكر و خيال ش به خواب رفته باشد ... و روزها كمي با او قدم زده باشد ... من فكرمي كنم، داستاني كه اين طور نوشته شود ، داستان خوبي مي شود ...

مثلا اين داستان آخري كه من خواندم ...«يوزپلنگاني كه با من دويده اند »... يك داستان خوب است .... «بيژن نجدي»، داستان را خوب نوشته ... چه قدر قشنگ ، داستان ها را به آخر رسانده ... با اينكه داستان ها ، يك تلخي مطبوع را هميشه با خود دارند ... ولي پذيرفتني هستند .... آدم هايي در داستان راه مي روند كه در يك حالت خاص به سر مي برند ... گاهي ،حالتي شبيه انكار ... گاهي ، با عكس العمل هاي متفاوت ... و همه ي اينها كتاب را خواندني مي كند ... نويسنده اي كه ، مهم ترين ويژگي اش خوب نوشتن اش است .... داستان را جوري لقمه مي گيرد كه از مزمزه كردن اش لذت مي بري ... با اينكه گاهي با قصه ، غصه هم مي خوري ... و شايد ، براي انتخاب يك داستان ، به عنوان بهترين ، از ميان داستان هاي كوتاه ِ مجموعه ، با كار سختي روبرو باشيد ! ...

از اينكه تجربه ي ، مطالعه ي اين كتاب را داشتم ، خيلي خوشحالم ...انتخاب نام كتاب مي تواند ، تفكر آميز باشد .... و يك چرا در ذهن انسان ايجاد  كند! ....  سبك نگارش نويسنده را دوست دارم ... شايد ، داخلي بودن نويسنده ، و خوب بودن كارش بي تاثير نباشد! ...

يوزپلنگاني كه با من دويده اند ... از بيژن نجدي  (۱۳۷۶   ـ۱۳۲۰) ...نشر مركز ..چاپ اول۱۳۷۳....چاپ بيستم ۱۳۹۳ ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۸ فروردين ۱۳۹۶ساعت ۰۲:۴۵:۳۸  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

به غير از، خواست خودِ انسان ها ، ... انگار خودِ خداوند هم در برخي ماجراها، مستقيما دست اندركار است ...

وقتي انسان به يك بسته هاي رخ داده در طول زمان نگاه مي كند ،... بسته هايي متفاوت ... چيزي شبيه يك پرونده ي باز قطور ... يك چيزهايي دست گيرش مي شود .... چيزهايي دستگير انسان مي شود كه ، بيش از همه چيز انسان را ، به فكر فرو مي برد! ...

برخي آدم ها اتفاقاتي را خلق مي كنند ، كه هيچ با عقل مادي بشري ... با اميالي كه درون انسانهاست ... باخواسته هاي طبيعي آدم ها ، اين رفتارشان جور در نمي آيد ... انگار مستقيما با خودِ خدا سر و سري، دارند! ...

آدم هايي با دنيايي بسيار جذاب و پر كشش ... آدم هايي كه زياد هم نيستند ! ...اما بسيار تاثير گذارند! ... و اين تاثير ،آنچنان است كه داءما در حال ساخت كپيه اي از خودشان بر روي كره ي خاكي اند ... آدم هايي كه انگار پيوندي عجيب ميان آنان و تاريخ ،.... ميان آنان و خودِ خدا،... ميان ِآنان و برگزيدگان خداوند ... برقرار است ... انسان هايي كه خودشان ، دست به كارِ ، كارستان مي زنند! ...

دنيا ، دنياي عجيبي ست ... سرزميني بسيار كوچك! ... و درون انسان ها ، چيزي وجود دارد ، ... كه آنرا از تمام دنيا و مافيها بزرگتر مي كند! ... و خداوند اين سخن را قرن ها پيش از زبان برگزيده اش فقط به ما نرساند ...و نه فقط ، همان روزگار انسان هاي مثال نزدني قرن ها پيش ... كه در وجود ياران آخرالزماني ، آخرين آنها مي توان به وضوح ديد ...

راه توفيق يافتن بر تمام دنيا را به ما آموزانده اند... وكسي كه اندكي شك در دل دارد ... بايد به سراغ نمونه هاي موجود ِ شاهد دار آن سر بزند ... كساني كه انگار مستقيما از عرش خودِ خداوند به اين سرزمين كوچكِ زمين ، فرود آمده اند ...

آمده اند ، چند صباحي بر روي اين كره ي خاكي زندگي كنند ... يك حرف هايي، يك درس هايي بدهند ... و بعد برگردند به آن ، خانه ، كه از آن دور افتاده اند! ...«سلام علي ابراهيم » ...

شايد« ابراهيم» را خدا خلق كرده است كه «هادي » باشد ... ابراهيمِ هاديِ گمنام ِ كانال ِكميل .... همان كانالي كه ، گويي غريب ترين نقطه ي زمين است! ... جايي كه روح پرواز مي كند ... جگر خون مي شود ... استخوان در گلو مي رود ... و مظلوميت فرياد مي شود ... چه خاطره ها... چه حرف ها! ... چه حماسه ها! ... چه مناجات ها! ... چه نوحه ها! ... چه انقلاب ها!... چه سوزها! ... چه گدازها ! ... و چه پروازهاي غريبانه اي! ...

كسي مي خواهد اسلام ما را، ... كسي مي خواهد مسلك ما را ،... كسي مي خواهد دنياي واقعي مسلمان را ، ... بشناسد ، برود ابراهيم را بخواند! ... ابراهيم هادي اي كه هنوز در ميان ما راه مي رود ... هنوز در گمنامي خودش كارها مي كند ! ... و هنوز نور افكني اي مي كند ، كه خورشيد تاب ندارد....

«سلام بر ابراهيم ۲» ...جلد دوم ... ادامه ي زندگي نامه و خاطرات پهلوان بي مزار «شهيد ابراهيم هادي» .... كاري از گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي .... نشر شهيد ابراهيم هادي ... نوبت چاپ : سوم ۱۳۹۵ ....


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۵ فروردين ۱۳۹۶ساعت ۰۴:۰۴:۵۸  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

بعد از ورود به دنيايي ناشناخته كه هيچ شباهتي به دنياي باورها و عقايد و پذيرفته شده هاي شما ندارد، براي شما ، پرسش هاي زيادي مطرح مي شود! ... پرسش هايي در مواجهه با دنيايي ناشناخته و درك نكردني! ...

دنياي آدم هايي كه در مقابل افكار شما ، قرار دارد ، اين اولين سوال بنيادين را در شما ايجاد مي كند كه چرا اينگونه مي انديشد! ... و اين مقابله شما را به دفاع از عقايد خود وا مي دارد! ... مخصوصا هنگامي كه عقايد شما تمسخر شده! ... ناقص ديده شده ! ... هرجور كه دوست داشته شده معني شده ! ... و زماني كه انساني به ناحق ، اعتباري را دست يافته! ... اينجا شما بايد به اين رويارويي بيانديشيد ... شايد دو نفر كه روبروي هم ايستاده اند! ... اينكه چگونه بايد رو به رو شد؟! ...

آيا بايد اين طور انديشيد كه هركس حق دارد آزادانه بيانديشد؟ ... پس حقوق معنوي افكار و انسان ها كجا جا مي گيرد! ... پس احترام به شخصيت افراد كجا جا مي گيرد؟ ... و بسياري سوال از اين دست! ...

يكي از اين افراد كه روبه روي افكار من و امثال من ايستاده ، ... تمسخر مي كند ... و گاهي به توصيف دنيايي مي پردازد كه واقعيت نيست ... انساني ست كه حالا نيست ،،.... اما روحش وجود دارد ... و روحش نه در موجودات ديگر حلول كرده ... كه افكار مسمومش در كتاب ها و داستان هايش وجود دارد...

هدايت ، نويسنده اي كه نوع نگاه آن بايد به طور ويژه بررسي شود! ... هدايت و روش زندگي او ... مدلي كه براي زندگي انتخاب كرده ... عقايدي كه دارد ...همه ي اينها را بايد بررسي كرد! ...

هدايت ، يك انسان سياسي به نظر من به هيچ وجه نيست ... كه بخواهد عليه حكومت وقت طغيان كند و اينها ... چرا كه نوشته هايش اين را نمي گويد! ... اما اطراف خود را نگاه مي كند ... به دنياي پيرامون خود اعتراض مي كند ... از نوع توصيف ها ، يك بد آمدن از محيط سنتي اطراف ش را مي توان ديد ... و رفت و آمد هاي پيوسته ي او به دنياي پيشرفته و غير نزديك به جامعه ي مادر خود ، ... و گاهي شايد نگاه مقايسه اي او را مي توان ديد... كه زندگي اطرافِ هدايت ، و در واقع دوران زندگي او را نشان مي دهد كه، آميخته با فقر و فرهنگ تو سري خورده و پائين است ...و حاصل اين تفاوت هايي كه هدايت مي بيند مي شود نوشته هايش ... و تعدادي هم فكر مي كنند ، هنوز اوضاع به همان صورت است ...

در واقع بايد مثلث ، خود هدايت ، جامعه ي او ، و خانواده ي او را براي شناختن او مورد بررسي قرار دهيم ... و به اين دقت كنيم كه هدايت تحت تاثير عقايد مطرح زمان خود است ... او به عقايد فرويد، داروين و بودا تمايل دارد ... و اين از نوشته هاي او پيداست .... هدايت گاهي اسلام را با رهبانيت مسيحيت در هم مي آميزد ... در عرفان اسلامي عميق نيست ! ... احكام اسلام را خوب نمي داند ...و حتي در داستان نويسي به تمرين بيشتري نياز دارد ...

هدايت را با مطالعه ي همه ي آثار آن در كنار هم بايد شناخت ... هدايت و سبك زندگي او را از نظر نبايد دور نگاه داشت ! ...

شايد هدايت در «وغ وغ ساهاب»، انتشارات جاويدان ، چاپ اول ۱۳۱۲، چاپ جديد ۲۵۳۶، ... را بشودخيلي روتر شناخت! ... هدايت اصلا انسان عميقي نيست ... در اين كتاب بسيار مبتذل ، با فرهنگ پائين و كاملا در تقليد سبك غربي و بسيار بي ادب ديده مي شود ...

در كتاب «فوايد گياهخواري»، نشر تاخ ، چاپ اول ۱۳۷۸ ، .... شما هدايت را وارد شده در يك بحث علمي مي بينيد ... در حالي كه كتاب به سبك علمي نوشته نشده! ... درمرجع ها و ارجاع ها به يك نام بسنده شده... و يك نمونه و دليل علمي هم كه اورده مي شود، در آخر گفته مي شود نبايد به آن پشت گرمي داشت ... و يك بحث علمي گاهي با احساسات شاعرانه در هم آميخته مي شود ...و حرف هاي ضد و نقيض با خود هدايت و داستان هايي كه انگار پذيرفته شده ي اوست بيان مي شود ....

در كتاب «بوف كور »،انتشارات صادق هدايت ،چاپ اول ۱۳۸۳... ، بي بند و باري ديده مي شود ...شايد در ابتدا مجذوب مدل نگارش كتاب شويد ... اما در انتها در خود داستان ايراداتي را مي توانيد پيدا كنيد! ... ايراداتي كه هدايت بايد بيشتر به آنها فكر مي كرد ... كه اگر ميل به پيچيده نويسي داشت بايد به آنها هم توجه مي كرد ... به هر حال در اين داستان يك فقدان اخلاقي را مشاهده مي كنيد! ... نگاهي به زن ايراني مي شود كه اينگونه نيست! ... شايد استثنايي كه بزرگ كرده مي شود!.... و به نظرم همه ي اينها را نه به القابي اغراق آميز به عنوان يك شاهكار ادبي وووو ... بايد در خود هدايت جست و جو كرد ...

كتاب «سه قطره خون»،انتشارات نيك فرجام ، چاپ دوم ۱۳۸۴ ... شما سه داستان را مشاهده مي كنيد كه  نتيجه گيري هاي عجيبي را در آن مشاهده مي كنيد ... و شناخت هايي نادرست ... خود داستانِ اول ،كه شايد پيچيدگي هاي خاصي را در خود دارا باشد ، يك پيچيدگي خوشايند نيست ... به نظر من هم معمايي ست، كه اولا بايد به دست خود هدايت گشوده شود ... و بعد تنها،يك روايت است ... هدايت خيلي پيچيده نيست ولي در وجود خودش ضد هاي حل نشده ي زيادي دارد ... كه شايد به خاطر روح تنوع پذير اوست ... كه تامل را كمتر در آن مي بينيم .... كه شايد هم به يك چيز  زياد بند كند! ...

و اما در آخر يك كتاب هم در نقد داستان «سه قطره خون » ...به صورت : «سه قطره خون » نقد ها و نظرها ، متن داستان ، ترجمه ي انگليسي داستان ، مقدمه و گردآوري جهانگير هدايت ، چاپ چهارم۱۳۸۴ ، نشر چشمه ... كه نقدي ست كوتاه ،كوتاه بر خود ِداستان كوتاه «سه قطره خون » و تقريبا شرحي بر آنچه قصد هدايت بوده در اين داستان! ... 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۱۱:۳۰:۵۴  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

ارتباط معنا دار ميان نحوه ي زندگي ما انسان ها ، و باورها و تفكراتمان را به هيچ وجه نمي توانيم ناديده بگيريم...

ما انسان ها براي زندگي خود روشي را بر مي گزينيم ... در طول سالياني كه گذران عمر مي كنيم به طريقي ، روزها را پشت سر هم طي مي كنيم ... مثل ورق زدن يك دفتر ... يا عوض كردن كانال تلويزيون ... يا بالا رفتن از پله ... يا باز و بسته كردن درب كمد و كشو و كابينت ...

و اين نهايت ما هستيم كه اين روزهاي زندگي را در يك بي خبريِ محض ، به پايان برسانيم ... مثل يك انجام وظيفه ي اجباري ، ... كه در آخر كار بگوييم ، انجام شد ! .... يا نه! ، آخر كار دست پر ، كاري انجام شده ، محصولي كاشته، نتيجه اي گرفته ...آنرا تحويل حضرت ملك الموت دهيم! ...

هيچ كس نمي تواند انكار كند ، كه اين انتخاب بسته به اين دارد كه چه سلوك فردي را در زندگي برگزيده باشيم ... انتخاب نحوه ي تعامل ما با رويدادهاي زندگي ، زندگي ساز است ... گاهي انسان بالاتر مي رود و خودش رويدادها را مي سازد ... يعني آگاهانه زندگي را مي سازد ... در اين صورت ، نه تنها منتظر رخ دادن پيشامدها نيست .... تا نهايتا برايش واكنشي بروز دهد ... بلكه خود با احاطه به آن چه رخ مي دهد و رخ خواهد داد به انتخاب حوادث دست مي زند ... و اين زندگي ِ آگاهانه ي پر از زندگي ، بي نهايت زيباست ... حتي اگر دشواري هاي زيادي در آن ملاحظه شود ... شايد چيزي شبيه «مرگ آگاهي اي كه سيد مرتضي از آن سخن مي راند!»...

نحوه ي زندگي ما انسان ها، تاثير آن بر خودمان ،آينده ي خودمان ، محيط اطرافمان ، عزيزانمان ، حتي نسل هاي بعد از خودمان را بي هيچ ترديدي نمي توانيم رد كنيم ... اما مسئله ي قابل توجه اينجاست ، كه ما انسان ها داراي عقل و عمري محدود هستيم ... و اين ها توان را از ما مي گيرد كه به تنهايي قهرمان زندگي خودمان باشيم ... ما نياز به كمك داريم ... نياز داريم راهنمايي شويم .... نياز داريم راه درست زندگي كردن را از طريقي بياموزيم ... و هر چه انسان آگاه تر و خردمند تر باشد ... اين سرمايه ي يگانه ي غير قابل جبران را ، به بهترين صورت سرمايه گذاري مي كند ... تا برداشتي مناسب عايدش آيد ... اگرچه معامله ي زندگي ، و گذر عمر مادي نيست ... اما حتي در زندگي مادي انسان نيز بي تعارف ، اثرگذار است! ....

اين برنامه ريزي ، اين هدف گيري براي زندگي ، بايد از طريقي مطمئن صورت گيرد ... تا در نهايت ، دچار پشيماني ... اين عاقبت ِ بي راه بازگشت را بگيرد...

به نظر مي رسد اين ما هستيم كه آگاهانه بايد به دنبال يافتن بهترين روش براي زندگي كردن بگرديم ... قطعا سلوك ها، مذاهب ، تفكرها ، و نمونه هاي متفاوتي از زندگي كردن را خواهيم يافت در سراسر دنيا ... اما استفاده از خرد ، انسان را به بهترين آن رهنمود مي سازد ...و انسان اين قدرت انتخاب را دارد كه خودش بخواهد چه طور زندگي كند ... هرچند آن آئيني كه به زبان فطرت انسان ها سخن بگويد .... و دورن خفته ي انسان را بيدار كند بهترين آئين هاست ...

آنچه ما اكنون به عنوان بهترين انتخاب نموده ايم، ديني «اسلام » نام است ... داراي عرفاني بي نظير ... نگاه معتدل به روش زندگي .... چگونه ادامه دادن در راه زندگي ...ديني كه، حتي براي كوچك ترين نيازهاي مادي و معنوي راهكار پيش پاي انسان مي گذارد ... و يكي از بهترين راهها براي اطمينان از بهترين بودن اين سلوك اين است كه انسان آگاهانه نگاهي دقيق به ساير روش ها بياندازد .. نتيجه ي نوع آن زندگي را ، محتويات ِ داده هايش را ، و پيشنهادهايش را بررسي كند ... تا حداقل به اطميناني قلبي دست يابد ...

ما در قرآن كريممان جمله اي داريم با اين مضمون كه مي گويد :« دين بر اساس فطرت است و همان اسلام است .» ... و دقيقا اگر ما  به دور از تعصب ، به دور از آلودگي و به دور از تنگ نظري به آئين ها نگاه كنيم... در مي يابيم ، فطري بودن آنها نگاه به نيازهاي ذاتي انسان ها ، به روح و درون انسان ها بيش از يك روش نيست ... تنها يك نهاد در وجود بشر موجود است .... و نيازهاي ثابت ِ آن پاسخي ثابت دارد ...

اما بيائيد به بررسي يك خرد از نوع سرخپوستي بپردازيم ... كتابي جالب در طبقه بندي ِ راه و رسم زندگي ... اين كتاب ، عقايد تولتك هايي را معرفي مي كند كه با درون انسان ها سرو كار دارند ... كتابي در عقايد باستاني يكي از اقوام روي كره ي زمين ! .... عقايدي كه به علت فطري بودنش خيلي اوقات با نگاه ما يكسان مي شود .... البته با ادبيات خودشان! .... و نهايت اينكه من به عنوان يك انسان ، فردي كه با اين عقايد زندگي كند را از صميم جان دوست مي دارم .... انساني جنگجو و آگاه! ... انساني كه به تعبير زيباي خود كتاب اگر به راههاي ارائه شده عمل نمايد ،« هديه ي شگفت انگيزي دريافت مي كند. و آن رستاخيز است . رستاخيز يعني برخاستن از ميان مردگان ، زنده بودن ، دوباره خود بودن .».... اين كتاب، راههاي قدم به قدم خيلي خوبي براي خودسازي معرفي مي كند ... زباني متفاوت از آن چه خود ماهم در مفاهيم ديني خود داريم ... و البته مطالبي لازم در حد خود ، كه كافي نيست .... يعني كتاب لايه برداري مي كند ... تشريح مي كند ... اينكه چه اتفاقي مي افتد ... و نگاه متفاوتي از گناه به شما ارائه مي كند .... چه اتفاقي مي افتد وقتي گناه مي كنيم ...

اميدوارم عده اي ننشينند پيش خود بگويند ، نويسنده در حال معرفي عرفان سرخپوستي است و از اين رشته ي طولاني حرف هاي پشت بندش ... توصيه مي كنم ، كتاب را ملاحظه بفرمائيد ... كتاب به غير از مطالب خوب ش ... خوب نوشته شده ... خيلي تمييز و ماهرانه ... روند آموزش كتاب و ساده گويي كتاب را بسيار مي پسندم ... كتاب پر است از حس هاي خوب ... همدردي هاي مثبت ... و انرژي هاي قوي ... خود نويسنده بايد آدم جالبي باشد ...

البته توصيه ي اكيد دارم براي آقايون رجال سياسي، ... لطف بفرمايند كتاب را با دقت مطالعه بفرمايند ... انسان نگاه مي كند به اين كتاب ... در آخر مي گويد اي كاش ما مسلمان ها قدر يك سرخپوست به دين خودمان عمل مي كرديم ...

و به اين چهار ميثاق توجه داشتيم ... ،«۱- با كلام خود گناه نكنيد ۲- هيچ چيز را به خودتان نگيريد ۳- تصورات باطل نكنيد ۴-هميشه بيشترين تلاشتان را بكنيد »... اما اينكه  به عنوان بالاترين مقامات اجرايي و... به عنوان الگويي براي جوانان و جامعه به اين حداقل ها اهميت بدهند يا خير ؟ ... حرف ديگري ست ... مخصوصا قسمت تاثير كلام و قدرت كلام ... لطفا از اين قسمت غفلت نفرمائيد ...

اما كتاب «چهار ميثاق » كتاب خردِ سرخپوستان تولتك ... نوشته ي دون ميگوئل روئيز ... برگردان دل آرا قهرمان ...چاپ پانزدهم ...۱۳۹۲ ... نشر ذهن آويز ....

The Four Agreements   A Toltec Wisdom Book  by Don  Miguel Ruiz  Amber_ Allen Publishing   California  1997

 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۰۱:۴۱:۰۲  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

زندگي اجتماعي ما انسانها ، چارچوب خاصي دارد ... ما انسان ها تحت قوانيني زندگي مي كنيم ... قوانيني كه توسط يك حاكميت ، تدوين مي شود .... و ساكنان يك سرزمين موظف به احترام به آن هستند ... و اين در واقع نمود بيروني قوانين است ...

همه ي ما انسان ها براي زندگي خودمان قوانيني داريم ... اينكه اين قوانين آگاهانه وضع شده اند يا نا آگاهانه بحثي مربوط به خود دارد ... اما حتي در يك وضعيت نا به سامان هم قوانيني حكم فرماست ... انسان ها تحت باورهاي خود زندگي مي كنند ... اين باورهاي انسان هاست كه انسان را به جلو مي برد ... نوع زندگي يك فرد را نشان مي دهد ...

قصد هاي ما ، يا رفتارهاي غير عمدي ما انسانها ...  زندگي ما را مي سازد ... و همين طور مشكلات ما انسان ها را ...

در درون ما انسان ها چيزهاي زيادي وجود دارد ... چيزهاي زيادي كه اين ما هستيم از چه چيزهايي از آن استفاده كنيم ... كه البته اهميت تربيت را نمي توان به هيچ وجه ناديده گرفت ! ... اما بلاخره آخر كار اين ما هستيم كه دست به انتخاب ِ آنچه درون ماست مي زنيم ... انتخاب مي كنيم ، به رفتارهاي پاك فطري مان دست پيدا كنيم ... نفس اماره مان را چه قدر بال و پر دهيم ... و بگذاريم تا چه حد آزاد باشد! ... چه قدر به وجدانمان ، اهميت بدهيم ... چه قدر خودمان را سرزنش كنيم ... چه قدر مطابق معيارها رفتار كنيم ... با صداقت چه قدر سرو كار داشته باشيم؟ ... نفس مطمئنه ي ما چه قدر رشد يافته باشد؟ .... اين خود ِ درونِ ما ، چه قدر بالا برود؟ ... همه ي اينها ، و همه ي چيزهايي كه درون ما وجود دارد ، ما را قدرت مي بخشد ، روز به روز آگاهانه تر زندگي خودخواسته اي را دنبال كنيم ... اينكه آرامش داشته باشيم ! ... يا مغشوش باشيم ... و راه رسيدن به اين زندگي ها و هر نوع ديگر آن به دست خود انسان است ...

اساس تفكر انسان او را سوق مي دهد كه چگونه زندگي كند! ... چگونه آزادي اش را انتخاب كند! ... چگونه رفتارهايش را تنظيم كند ؟ ... دوز و كلك و فريبكاري و كلاهبرداري كجاي زندگي او باشد ؟ .... خودش و ديگران را چه قدر فريب دهد! ... يك زندگي ظاهري  با يك سري روزمرگي را انتخاب كند ... يا يك زندگي هدفمند! ... يك زندگي برنامه دار ِ شاد ِ پر از جاذبه ... يا يك روزگار سياه و تيره و تار ... براي خود و اطرافيان ... انسان موجودي مختار آفريده شده ... كه حتي اختيار دارد آگاهانه طرز تفكر و نحوه ي زندگي خود را انتخاب كند ...

اينكه مثل نمونه هاي بسيار زياد آورده شده در كتاب ِ اريك برن  ...يا همان مولف كتاب ِ « بازيها » روانشناسي روابط انساني ... كتابي كه تحت سه بخش نگاشته شده ...بخش تحليل بازيها ، فرهنگ بازيها ، در پشت بازيها ...رفتار كند...

اول از همه اين كتاب تلاشي ست سرسختانه براي دسته بندي روابط اكثر انسان ها ... انسان هايي كه درگير بازيهايي هستند از پيش معلوم ... انسان هايي شبيه موجودي عجيب ،كه در يكي از پنج دسته بندي رفتار از خود بروز مي دهد ... كه يكي از آنها بازي هاست ... بازيهايي كه يك سري شرط و پيش فرض دارد ،... اين جملات پذيرفته شده چيده مي شود  ... وهمين طور جلو مي رود ... شايد  آن موضوعي كه كاملا به چشم مي آيد محيط بررسي اين موضوعات ،يعني زندگي و مدل غربي است ... طرز فكر يك غربي و نحوه ي زندگي او بررسي مي شود ... مدل با مزه اي از زندگي! ... و غير قابل تحمل! .... زندگي كه در آن همه چيز بر اساس جوري قرارداد انجام مي شود .... يك عمل و عكس العمل دائمي ... يك زندگي خالي از عمق ! ... اما نسبت به تحليل بازيها و رفتار انسان ها ... شيوه و سبك دقت در رفتار انسان ها ... طرز موشكافي... طبقه بندي ها... و طرز برخورد با اين رفتارها يا به قول نويسنده بازيها ... قابل تحسين است ... اينكه به هرحال در آن مدل زندگي شايد نتايجي به دست آورده باشد! ... و گام هايي در حركت بشر در تاريخ است ...

اما مساله ي كلي كه مي توان گفت را مي توان تقسيم بندي كرد...به راهكارها يي كه داده مي شود ... به فرض هايي كه گرفته مي شود ... به چينش رفتار انسان ها ... به عكس العمل انسان ها ... به اين بدبيني ريز رايج در متن كتاب ... به اين خالي بودن پنهان دست مولف ... و به اين نگاه پست به انسان!...

نگاهي كه انسان بدش مي آيد! ... به انساني با اين «عقل» محدود ... عقلي با پاي كوتاه! ... عقلي دست و پا بسته ... و حاصل آن انساني مي شود كه فقط رفتارهايي در سه دسته از خود بروز مي دهد ...

انساني كه خدايي مي كند ... انساني كه بوي خدايي مي دهد ... انساني كه راه تعالي را پيش گرفته ...در اين كتاب جايي ندارد ... در هيچ دسته بندي اي رفتارهاي آن گنجانده نمي شود ... حتي آن انساني كه به مرحله ي «تسلط به خود » رسيده ... بايد تحت اين سوال قرار بگيردكه حاصل اين «آگاهي» ،«طيب خاطر»،و« صميميت » چيست؟ ...عالي ترين نوع انساني كه در اينجا قرار مي گيرد بايد تحت اين پرسش قرار بگيرد...چرا بايد برخودش مسلط باشد ؟ ... و پاسخ اين كتاب مرا قانع نكرد! ..

  انسان اين كتاب ، انساني رايج در دنياي غرب كه به اين دنيا چنگ مي زند تا انگيزه هايي پيدا كند ...

اين شيوه اينكه ما از رفتار خود آگاه باشيم بي شك عالي ست ....اما اين انساني كه تحت اين رفتارها معرفي مي شود ... اكثرا بايد همرنگ جماعتي كه راه كج مي روند بشوند تا آسوده باشند و امثالهم...

باز هم مي گويم قالب ، چيز خوبي ست ... اما محتوايش ، آشغال هايي ست كادوپيچ شده! ... نظم كتاب فوق العاده است ... دقت كتاب فوق العاده است ... چيدمان و ارتباط دادن آنها خوب است ... اينكه كدام به كدام مربوط است خوب است ... نتيجه گيري ها افتضاح است ... اينكه چون مثلا در مرحله ي بالاي آگاهي ما بايد خودمان تصميم بگيريم ، كلا صورت مساله را پاك كنيم ... خوب قابل قبول نيست! .... هم فكري هاي كتاب... حوصله ي كتاب خوب است ... ريز شدن ها بسيار خوب است ... اما اي كاش يك دور نويسنده علم منطق را مطالعه مي كرد شايد به دردش مي خورد ... كه اين طور نتيجه گيري نكند! ...

اما كلا از نظر من! ... يك دنياي بي ادبانه ي با مزه بود ... دنيايي كه هيچ كس مسئول به معناي واقعي نيست ... هرچند تكاليفش را خوب انجام دهد ... شايد هم خيلي دلم سوخت! ... متاسفم عده اي اينگونه زندگي كرده اند تا به حال! ... با اين فكر ...

يك دنيايي كه نمي دانم بيچاره ها چه طور در آن دوام مي آورند! ...

به هر حال بايد دردوره ي خودش ، اين كتاب براي خودش صاحب فضل و كمالاتي مي بوده! ...چون گفته شده بازي ها تاقبل از سال ۱۹۶۰ تحقيقاتش انجام گرفته!...

اما خود كتاب: ...« بازيها» روانشناسي روابط انساني ... از اريك برن ... ترجمه ي اسماعيل فصيح ... نشر البرز ...چاپ پنجم ۱۳۷۰ ـچاپ اول ۱۳۶۶


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۰۷:۱۷:۳۸  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

همان طور كه سيد مرتضي سالها پيش نگاشته بود: «جهان امروز در دوران انتقال از يك عصر به عصر ديگري قرار دارد و تا اين انتقال به انجام نرسد ديگر روي ثبات به خود نخواهد ديد.»

از سالها پيش ، كساني كه واقعياتي را كه در حال وقوع است ، با چشماني باز ، نظاره مي كردند ، به اعترافات عجيبي پرداخته اند كه ، نتايج شگفتي در پي خواهد داشت .گويي بايد به انتظار پديد آمدن حادثه اي باشيم كه دنيا را فرا بگيرد. حادثه اي كه روزگاري هيچ كس حتي به آن هم نمي انديشيد. اما حالا تابش ملايم و نور مات آن قابل رؤيت است. دنيا انفجاري را تجربه كرد ، انفجار نور كه در واقع جرقه اي بود براي انفجار بزرگ در سرتاسر دنيا!

وقتي به تاريخ و سرگذشت انسان ها توجه مي كنيم ، ....به روزگار وحشتناكي كه انسانها از سر گذرانده اند ... روزگار ايمان بدون عقلانيت ... و روزي روزگار عقلانيت بدون ايمان! ... دنياهاي وحشتناكي كه انسان كوكي را مي سازد! ... انساني كه بايد در مقبره ي خود بخش اعظمي از استعدادهاي خود را دفن كند ... همچون شاهان دوران باستان! ....

انسان هنوز هم از در چنگال بودن و اسارت در بندهاي ساخته شده ي فلاسفه و حاكمان اسير است ... اسارتي به مراتب سخت تر از اسارت ظاهري ... كه بهاي آن باخت يك عمر زندگي ست ...

دنيا روزهاي عجيبي را از سر گذرانده است ... و اين انديشه كه نهايت آن چيست ؟ ... پرسشي ست كه ذهن هاي بسياري را درگير خود كرده ! ... و قطعا يكي از بارزترين و شايد نزديك ترين آنها فروپاشي امپراطوري غرب به سردمداري آمريكاست ... پيش گويي واضحي كه نه تنها حوادث در حال جريان دنيا و صداهاي بلند بلكه ... واقعيتي كه بيش از سه دهه و نزديك به چهار دهه ي قبل جرقه ي آن زده شد ... امپراطوري سرمايه داري رو به زوال است ... و اين از لابه لاي گفته هاي خود غربي ها نتيجه گرفته مي شود ... دنياي غرب پاسخي براي نيازهاي درون انسان ها ندارد ... انساني كه دربند اسارت خشونت و شهوت دست و پا مي زند ... به دنبال روزنه اي به سوي اميد و نجات است ... دنيا در حال يافتن مسير خود است ... انسان به سرانجام خود نزديك مي شود .... و دنيا عطر تغيير گرفته است ...

اينها و بسياري از جملات دگر نتايجي ست كه شما با مطالعه ي كتاب زير در مي يابيد ... شما در مي يابيد دنيا تحت تاثير انقلاب خميني كبير قرار گرفته ... گويي دنيا بيدار شده است و چشم مي مالد تا دريابد اطرافش چه مي گذرد! ... و اين را كتابي نويد مي دهد كه از زمان انتشار آن تقريبا ۱۴ سال گذشته است ... در اين سالها حوادث زيادي رخ داده ...مثلا : روزنامه ي فرانسوي لومند ۱۵ نوامبر ۱۹۸۴ در روزنامه ي خود نگاشته است كه :« از سوي سازمان سيا ، دهها انستيتو و موسسه در آمريكا كار مطالعه ي درباره ي اسلام و تشيع را آغاز نمودند.» ... قطعا سازمان سيا قصد مسلمان شدن ندارد! ... اما احتمالا تهديدي از اين ناحيه احساس كرده تا اول با شناختن مشكل ايجاد شده بر سر راه خود يعني اسلام دست به اقدام بزند! ...

اما اينها آگاه نيستند از آنچه بر دنيا مي گذرد و يا به چالش افتاده اند... زيرا همان طور كه حشمت اوزال شاعر برجسته و ماركسيست معاصر تركيه كه اسلام آورده بيان مي كند،: « هموطنان من از گرسنگي ماوراء الطبيعه رنج مي برند؛ گرسنگي كه فقط با قرآن رفع مي شود.»... اگر روزگاري دين و دينداري مهجور مانده بود ، اكنون روزگار برگشته است ... زيرا همان طور كه احمد هوبر مي گويد :« امروز در اروپا احساس مي شود سقوط ديوار برلين با انقلاب و قيامي كه شما آغاز كرديد مرتبط است ....» ...

همان طور كه رابرت ووتنا و دان لاتين معتقدند: « هم اكنون هجوم مردم آمريكا به زندگي مذهبي به صورت بي سابقه اي در حال افزايش است .»... و روزنامه ي فرانسوي نوول ابزرواتور مي نويسد:« ... ديگر اين خدا نيست كه مفاهيم علمي را به سود خود مورد استفاده قرار مي دهد بلكه در حال حاضر اين علم است كه به شدت خواستار خداوند است .» ...

درعوامل فراموش شده در بهداشت رواني ،...:«كتابي با اين عنوان كه دو روان شناس غربي نگاشته اند بيان مي دارد:..«به اين نتيجه رسيده اند كه اگر بخواهيم بيش ازز كساني كه در به عنوان بيمار رواني در بيمارستان ها بستري هستند را درمان كنيم ناگزير بايد از مذهب به عنوان مهم ترين عامل در درمان بيماران رواني بهره بگيريم.»... و يا والتر آلن معتقد است :« ما اكنون تشخيص مي دهيم كه قبول تعهدات مذهبي تا چه حد به حال خانواده ها مفيد مي باشد و ارزش هاي دين اسلام در تعالي و كمال و تربيت فرزندان بسيار موثر است .»...

اينها و بسياري موارد ديگر از موارد محكمي ست كه در اين كتاب يافت مي شود...مطالب صفحه ي ۱۲۴ هم درباره ي سالمندان جالب است ... پاراگراف بالاي عنوان صفحه ي ۱۹۹ حرف جالبي مي زند.... و يا گفته ي مايكل دنيس برداين در صفحه ي ۲۰۳....

و همه ي حرف هاي جالب بالا به كنار و اين گفته واقعا جالب توجه است كه فرتيوف كاپرا مي گويد:« اكنون ۳۵٪ مردم دنيا از آب آشاميدني سالم محرومند ، در حالي كه نيمي از دانشمندان و مهندسين موجود به كار توسعه ي سلاح هاي جنگي اشتغال دارند.» ... و اين درد دنياست ...

و درد بزرگتر دنياي غرب اين گفته ي نيتسين با خطاب قرار دادن مستمعين خود است كه مي گويد:«مرگز سياسي و فرهنگي كشور شما نيويورك فقط چند ساعت  بي برق ماند بلافاصله انبوهي از مردم آمريكا شروع به سرقت و تجاوز كردند .آيا پرده ي ظاهري تمدن چنين نازك است ، آيا نظام اجتماعي اين چنين بي پايه اي از بيماري دروني حكايت نمي كند؟»...

و اين صحبتي ست كه نبايد آنرا فراموش كرد: ...همان طور كه جرمي رايفيكن مي گويد:«هيچ كشوري نبايد از الگوي آمريكايي پيروي كند، زيرا حاصل آن فقر است.»...

«در واقع سوال اين است كه آمريكا آبرومندانه افول مي كند و يا با مقاومت لجوجانه و محافظه كارانه ي خود»...

و اين يكي از اين دلايل است كه نيوت گنگريج بيان مي كند:«ايالات متحده بايد جهان را رهبري كند ... اما با كشوري كه در آن ۱۲ ساله ها باردار مي شوند، ۱۵ ساله ها همديگر را مي كشند ، ۱۷ ساله ها به ايدز مبتلا مي شوند و ۱۸ ساله ها ديپلم مي گيرند بدون اينكه بتوانند بخوانند و بنويسند هيچ كس را نمي شود رهبري كرد »...

مساله ي مهم و نهايت اين است كه انقلاب ايران راه خود را يافته است و به سمت غايت خود قدم برمي دارد ... و در اين مسير دست تشنگان جرعه هاي معنويت مي دهد ... و اين دنياي امروز است كه بايد تصميم بگيرد در دو راهي انتخابي سرنوشت ساز براي دنياي خود ...

پيرامون كتاب همشمندانه ي آقاي ميراحمد رضا حاجتي ... حرف زياد مي توان زد ... از زحمت بسيار ايشان در اين كتاب تحقيقي عالي و انتخاب هوشمندانه ي فصول كه از حضرت امام آغاز و به ايشان ختم مي شود و آنچه از اين عصر كه در عصر او هضم مي شود ...«عصر خميني» ... كتابي كه بوستان كتاب در سال ۱۳۸۱ براي اولين بار به چاپ رسانده و من چاپ ۱۲ ام آنرا كه در سال ۱۳۸۶ به چاپ رسيده مطالعه كرده ام ... اين كتاب براي ترجمه ي جامعه ي غربي هم به نظرم مناسب است ... و به اين نكته توجه كنيد اين كتاب با همه ي اطلاعات مربوط به دهه ي ۷۰ و تا قبل از ۲۰۰۰ ميلادي ست ... واكنون شماشاهد بسياري واقعيات قابل مشاهده ي ديگر هستيد ...بسيار از نويسنده سپاسگذارم ...


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ساعت ۰۶:۰۹:۰۴  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

بايد به نظر برسانم كه كتاب بسيار جالبي مطالعه كرده ام كه شديدا توصيه به مطالعه ي آن مي كنم! ... كتابي كه هفت دهه از انتشار آن مي گذرد ... اما نويسنده ي تيزبين آن ، توانسته مفاهيم را به طور فوق العاده اي مطرح كند ! ... خطراتي كه يك قيام را تهديد مي كند ... استحاله اي كه آرام آرام مي خزد ... قدرتي كه همه ي رقبا و تهديدات را بر نمي تابد .... آهسته آهسته مخالفان و آن چه مانع قدرت است را از پيش روي بر مي دارد ... دروغ پراكني مي كند! ... آن چه خود مي خواهد به كرسي مي نشاند و همه چيز را حق و حقيقت نشان مي دهد ... حافظه ي قيام را پاك مي كند! ... و آن چه خود مي پسندد به جاي آن قرار مي دهد ... سرانجام اين قدرت جديد است كه در ظاهري متفاوت همان باطن را يدك مي كشد .... و عناصر بي خردي كه هيچ كدام از اين تغييرات را در نميابند ....

آن چه پس از اين كتاب در شما ايجاد مي شود ، جلوگيري از حادث شدن اين شرايط است ! ... كه البته ، اين كتاب ، محصول زيست نويسنده اي ست كه روزگاري را كه در آن نفس كشيده به قلم درآورده ... كتابي كه شايد هنوز در گوشه هايي از دنياي امروز شاهد رخ دادن آن هستيم ... كساني كه قيام مي كنند ... شاهد مثال مي آورند ... تلاش براي برداشتن آن چه تا قبل بوده مي كنند ... اما نهايت پس يك سري ماجرا ، همان مي شوند كه بود ...

داستان ، فوق العاده است ... به طور دقيق شما به مطالعه ي آن چه استكبار بر سر يك سرزمين تحت سيطره ي خود مي آورد ، آشنا مي شويد ... با اين تفاوت كه در غالب داستاني جذاب نگاشته شده ... داستان« مزرعه ي حيوانات » ...

حيواناتي كه بر انسان ها مي آشوبند تا به حكمراني نهايي برسند ... تا نوع بشر را نابود كنند ... اما عاقبت خودشان دوپاهايي مي شوند كه هر هفت پيمان را نقض كرده و همان استبداد سابق را اجرا مي كند ... و حتي در آخر با انسان ها قابل تشخيص نيست ... و اين انسان ها هستند كه از روش هاي آنها از چگونگي به كارگرفتن حيوانات ، با غذاي كم ايده مي گيرند... ديالوگ هاي جالبي در متن كتاب مي توان يافت ...

توصيه مي كنم براي افزايش بينش  خودتان از آنچه در دنيا ي قدرت مي گذرد اين كتاب را مطالعه بفرمائيد...

كتاب« مزرعه ي حيوانات» نوشته ي جورج اورول .. تصويرگر: رالف استيدمن... مترجم احمد كسايي پور ... نشر ماهي ...چاپ اول بهار ۹۳ 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ساعت ۰۸:۱۹:۵۹  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

اي كاش ، آدم ها دچارِ فكرهاي كج و معوج ، چين و چروكدار نمي شدند! ...

اي كاش آدم ها ، و اين فكرشان را مي شد ، اتو كشيد ... اين خستگي ها ... اين فكرهايي كه دنياي آدم را به هم مي ريزد را  مي شد صاف و صوف  كرد ... يعني درستي با تندرستي مي نشستد كنار هم ...

اي كاش ما آدم ها ، به راز نهفته در دل ماجراهاي ساده ي دور و برمان پي مي برديم ! ....

به ماجراي ساده ي قاچ خوردن يك سيب سرخ چشمك زن ! ... و ماجراي ناگهان ِ پيچيدنِ عطرِ عجيبِ سيب!... بعد از قاچ خوردن با چاقو... و بعد ماجراي عجيب درگير شدن با بوي زندگي!...

اي كاش مي شد ،... آدم ها اجازه دهند ، حال و روزشان، نارنجيِ پائيز كه مي شود، دستمال دست بگيرند ...اين غصه هايِ الكيِ بي ريشه را از روي شيشه ي عينكشان پاك كنند! ...

اي كاش آدم ها ، معني گلدان را باور مي كردند! ...رشد عجيب كرم ها كنار زيبا شدن ، سبز شدن و قد كشيدن گياه  را ...

زندگي همين است ...

زندگي را نه سهراب فراموش مي كند نه هيچ شاعرِ خوش نگاه ِ ديگر! ...

زندگي چيز پيچيده اي نيست ...

ولي ، اي كاش آدم ها فراموش نمي كردند ،فراموشكارند! ... اي كاش ، در جيب شان براي سنجاق كردن احساس و وجدان و خاطره چيزهايي پيدا مي شد، ...

مثلا چند چسب مايع ، تعدادي سنجاق قفلي ، چند كاغذ ، يك ماژيك هاي لايت ، يك انگشت و ضربدر و خودكار ، يك روبان و چيزهايي از اين دست! ...

اي كاش آدم ها تا حواسشان جمع مي شد كه الان دارد حواسشان پرت مي شود ، خيلي سريع دست در جيب شان مي كردند ... و مواد لازم را بيرون مي آوردند ... احساس و خاطره را مي چسبانيدند به «حافظه » شان ...

آن وقت برچسب «بي حواسي » را به هيچ بشري نمي شد چسباند! ...

اي كاش دانشمندان قرن! پي اكتشاف چيزي مي شدند مثل عينك!... كه اين نگاه، دنيا و روح آدم ها را به جان هم نمي انداخت! ...

اي كاش« تخيلِ..» دنيايي بود براي بدي ها نه خوبي ها ... مثل سرزمين غول ها كه يك خرق عادت است ... اي كاش اين خوبي ها لا به لاي اكسيژني كه نفس مي كشيم ، زندگي مي شد ! ...

اي كاش كودكان ، داستان هاي پريان را به چشم مي ديدند! ... دنيايي پر از خوبي، شيرين اي ...

 و خواب هاي شبانه ي هر كودكي بازتابِ اتفاق هاي رنگارنگي بود كه صبح تا به خواب رخ داده ! ...

اي كاش ،رويا ، واقعيت بود! ...

و بعد دنيايي كه در آن آرزو همان خواستن بود ...

سوختن دل ازشنيدنِ صدايِ آواز قناري بود ... و بلبلِ جلدِ خرما! ...

هنوز ، لا به لاي روزهاي تيره هم ، نگاه درمان است! ...

و معجزه همان لبخندي ست كه كوهِ اندوه را به زانو مي كشد...

زندگي آن قدر ، نقطه هاي خط نشده دارد! ...زندگي آن قدر بارهاي برنداشته دارد! ...

زندگي آنقدر محتاج لبخندهاي ماست ، كه منتظر است بهترين ها را برايمان كادو پيچ كند...

زندگي همان است كه تو آنرا خواسته اي ...

يا بخند يا خوب ببين ...

تقديم به كتابِ مودبِ سر به زيرِ: «اجازه مي فرمائيد گاهي خواب شما راببينم؟» ... از محمد صالح علاء ... چاپ پنجم ۱۳۹۴.... از نشر پوينده


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۷ بهمن ۱۳۹۵ساعت ۰۹:۲۹:۲۳  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

شنيدن درباره ي چيزي ، هيچ گاه با مطلع شدن ، يا برخورد با اصل آن چيز ، همسان نيست ....

درباره ي بعضي از اشخاص، ... درباره ي بعضي موضوعات مهم ،... درباره ي بعضي رويدادهاي مهم ،... در ارتباط با برخي اسناد ، ... انسان خودش بايد وارد كار شود و جست و جو كند ...

اطلاع يافتن از چيزي، يا شنيدن از چيزي مي تواند حالت هاي مختلفي داشته باشد... ممكن است ، كاملا مطلب را بيان نكند ... ممكن است از ديدگاه و نوع نگاه آن شخص مطالب ديده شود ... ممكن است بد منظور رسانده شود ... ممكن است ، با اطلاع خودمان چيزهاي بيشتري نصيبمان شود ... وبيشتر مواقع زبان گفتار يا نوشتارِ يك شخص ، نوعي ارتباط نزديكتر با آن شخص براي انسان ايجاد مي كند ... تا صرف يك نقد ...

اين است كه ارتباط مستقيم با يك نوشته يا يك شخص تاثير بيشتري در شناخت ايجاد مي كند ... تا آگاهي دست چندم ....

يكي از چيزهايي كه ، زياد از آن مي شنويم، .... از تاثيرات آن ... از موفقيت هاي آن ... و از نبوغش ... شخصي آشنا به نامِ حضرت امام خميني است ... و از نوشته هاي موثري كه زياد شنيده ايم ، «وصيت نامه ي » اين مرد بزرگ است ...

وصيت نامه ي حضرت امام ، يك نامه ي تقريبا مفصل است كه مردي خردمند براي آيندگان به يادگار گذاشته ... حرف هايي براي همه ي كساني كه با او در ارتباطند ... حرف هايي كه از دلي دردآلود  برآمده ... حرف هايي كه فضاي روزگارِ او را تا حدودي نشان مي دهد ... دغدغه هايش را دل مشغولي هايش را و توصيه هايش را نشان مي دهد ...

در نهايت وصيت نامه ي حضرت امام چيزي نيست كه از آن بتوان راحت گذشت ... نمي توان آنرا ناديده گرفت ... نمي توان آنرا بر مقابل چشم آويز نكرد ... حرف هاي يك فرد معمولي نيست ... از دور و از سر بي خبري زده نشده ... حرف هايي ست به سودِ مردمي كه چشم اميدشان اين رهبر و اين نظام و انقلاب بوده ... كساني كه هميشه ي تاريخ بي مهري هاي فراواني را تحمل كرده اند ...آناني كه رنج بر پيشاني شان نمايان است .... آسيب پذيراني كه خدايشان اولين و آخرين اميد و پناهشان است ... مظلوماني كه كاخ نشينان با مكيدن خون آنها به حشمتي رسيده اند ... آنهايي كه ياد آنها ، حشر و نشر با آنها دل پاكيزه را رنجور مي كند ... و صاحبان اين انقلاب همينان اند ...

اما وصيت نامه ي حضرت امام پر از نكته و حرف و اشاره به تاريخ است ... پر از حرف هايي ست كه توجه به آنها سودش براي ملت خواهد بود و دودش در چشم دشمنان ... به طوري كه در اين نوشتارِ مهم ، كمتر گروه با اهميت در مملكت ناديده گرفته شده است ... و نگاه جامع حضرت امام رهنمودهاي با ارزشي براي همه ي اقشار به يادگار گذاشته ...

اما در متن اين وصيت نامه نكته هاي جالبي براي خود من ، وجود داشت ... يكي توجه به همه ي اركان و جايگاهها ... بعد از آن تقسيم بندي وصيت نامه به سه بخش : مقدمه ، متن اصلي و تذكرات پاياني ...«متن اين نوشته دست كم قابل تقسيم به بيست اصل بسيار مهم است كه هر يك از اين اصول مطالب بسياري را در بر دارد»...

و بسيار جالب است كه گاهي لحن حضرت امام بسيار تند و واضح جهت گيري مي كند كه شايد الان بعضي ها ملاحظه كاري را در آن موارد ترجيح بدهند ...

اما از خود متن كتاب «آسيب شناسي انقلاب اسلامي از منظر وصيت نامه ي حضرت امام خميني (قدس سره) » ...نوشته ي دكتر نصرالله سخاوتي ... كه من چاپ اول اين كتاب جزوه مانند را مطالعه كردم ... و اميدوارم به چاپ رسيده باشد و در اختيار همه قرار گرفته باشد ...  كه كتاب بي نظيري ست .... كتابي كه بسيار مورد پسنده من بود ...و از آن به عنوان يك كتاب خوب  مي توان نام برد ... كتابي كه سوال هاي ابهام آميز شما را در حين مطالعه ي متن حضرت امام ، پاسخ مي دهد ... خيلي خوب و عالي ...فقط اي كاش متن وصيت نامه مقداري واضحتر مي بود ... خواننده ي كتاب بعد از مدتي از مطالعه، متوجه مي شود كدام متن مربوط به حضرت امام هست .و كدام توضيحات نويسنده ... و در ادامه ي مطالعه شما ، از لحن و نحوه ي نوشته متوجه مي شويد نويسنده عوض شده ... و از لحاظ علامتي كه در متن واضح باشد خيلي اين طور نيست ...

...از خودِ متن كتابِ نويسنده :

اين نكات توجهم را جلب كرد: ص۱۱۱ : شايعه را دشمن سفارش مي دهد ، منافق مي سازد و عوام نا آگاه پردازش و توزيع مي كنند

ص۱۲۴: خطري كه هميشه رهبران سياسي ـ اجتماعي را تهديد مي كند اين است كه موافقان و مخالفان ، پيوسته از نزديكترين ياران خود آنها هستند.

ص ۱۲۶: مي توان مخالفان نظام جمهوري اسلامي را به چند دسته تقسيم كرد: كساني كه به واسطه ي اين نظام چيزي از دست دادند ، آنان كه اشتباه فهميده اند ، و آن عده اي كه معمولا با همه چيز مخالفت مي ورزند.

ص۱۳۹: آثار و پيامدهاي فشار رضاخان را امام امت (ره) اين گونه فهرست مي كند: جدايي حوزه و دانشگاه . انتخاب اساتيد منحرف ، اخراج متعهدان از مراكز علمي ، بدبين كردن جوانان به اسلام ، شكاف ميان ملت و دولت و به تاراج دادن مملكت.

ص۱۶۰: وظايف ملت در قطع وابستگي: ۱- هشياري ۲- مطالبه ۳- خوباوري

ص ۱۶۳: به نظر امام امت آموزگار نقش خدايي دارد .چنان كه خداوند بشر را هدايت مي كند و از تاريكي به نور مي كشاند.

ص ۲۰۴: بايد بدانيد كه وابستگي در بعضي امور هر چند ممكن است ظاهر فريبنده اي داشته باشد يا منفعت و فايده در حال داشته باشد ، لكن در نتيجه ريشه ي كشور را به تباهي خواهد كشيد.

ص ۲۱۲: امام امت (ره) تصريح مي كند كه بزرگترين قدرت جهان مي تواند نيروي نهفته ي در جهان اسلام باشد .

و نكته ي مهمي كه در وصيت نامه به آن توجه ويژه شده سه وزارتخانه به طور خاص است شامل وزارتخانه هاي :داخله(كشور) خارجه  و فرهنگ و ارشاد


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۸ دى ۱۳۹۵ساعت ۰۳:۲۰:۱۲  توسط بهاره پارسا  نظرات (0)

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]